فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

بزرگها بخوانند، بزرگان نخوانند! - نمایه


نمایه
 
پيوند ها

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ توسط نمایه

بزرگها بخوانند، بزرگان نخوانند!

دمی با مشهورترین و مظلومترین کتاب استاد مطهری

معروف است که مطهری برای همه قشری کتاب نوشته. معروف است که او برای هرکسی حرفی برای گفتن دارد. مشهور است که او حتی از کودکان هم غفلت نکرده و برایشان «داستان راستان» را نوشته است. و همین شهرت کافی است تا آدم بزرگ ها خود را از خواندن این کتاب کودکانه بی نیاز ببینند!

کسی نمی تواند منکر شود که «داستان راستان» را حتی کودکان هم می توانند بخوانند؛ اما این که خیال کنیم هدف استاد شهید این بوده که برای کودکان هم کتابی مفید نوشته باشد، معلول نشناختن این کتاب است، کتابی که مطهری خواسته است تا در آن چکیده منظومه فکری خود را بگنجاند و آن نوع دینداری ای را که راستین می شمرد، در تابلوهایی ساده و واقعی ترسیم کند.

مطهری هم در تعیین «هدف»، هم در تعیین «مخاطب» و هم در انتخاب «روش» خود در نگارش این کتاب، تمایز خود را از دیگران نشان می دهد. او معتقد است که خواننده با مطالعه این داستان ها به «حقیقت و روح تعلیمات اسلامی» دست یافته و «می تواند خود را یا محیط و جامعه خود را با این مقیاس ها اندازه بگیرد و ببیند در جامعه ای که او در آن زندگی می کند و همه طبقات، خود را مسلمان می دانند و احیاناً بعضی از آن طبقات سنگ اسلام را نیز به سینه می زنند، چه اندازه از معنی و حقیقت اسلام، معمول و مُجرا است.» (۱)

یک دوره مطالعه این کتب کافی است تا نشان دهد مطهری خواسته است بر اساس آسیب شناسی دینی جامعه، دست به گزینش داستان ها بزند و مؤلفه های اسلام ناب را در خلال داستانگویی شیرینش به خواننده بیاموزد. تقدم عدل بر جود، اهمیت دانش و قدرت و عقلانیت، اهمیت معیشت، بی ادعایی و تواضع در برابر عامه، وحدت اسلامی و صدها نکته ریز و درشت دیگری که می توان در صفحات این کتاب بزرگ، مستقیماً از مکتب عملی اسلام شناسان حقیقی آموخت و بر اساس آن دینداری و دینداران متعارف و مشهور را ارزیابی و نقد کرد.

روشی که مطهری برای معرفی روح آموزه های دین انتخاب کرده است هم قابل توجه است. او به جای اکتفا به بیان بحثهای فلسفی و کلامی درباره «گوهر و صدف دین»، روش داستان گویی مستند به واقعیت را برگزیده و خود در مقدمه کتاب می گوید که چنین روشی چه رجحانی بر روش نظری و بیانی از یک سو و تخیل گرایی محض از سویی دیگر دارد.

در جای دیگری از مقدمه کتاب، مانند یک آموزگار زبردست نویسندگی، تاکید می کند که باید به جای این که فکر مخاطب را مشغول گره گشایی از کلمات و جملات مغلق مان کنیم، زبان پیچیده را کنار بگذاریم و البته از بیان نتیجه گیری نیز خودداری کنیم تا در عوض فکر خوانندگان را به نتیجه گیری مشغول کنیم. و در جایی دیگر، به ایجابی بودن اکثر داستان ها و در اقلیت بودن نمونه های سلبی اشاره می کند. در واقع او در این کتاب در حال عمل کردن به همان چیزهایی است که خود در گفتار «امر به معروف و نهی از منکر» به آن ها توصیه کرده است؛ تقدّم ایجاب بر سلب، تقدّم الگو دهی بر پنددهی، ضرورت مخاطب شناسی و ... .

گفته شد که مطهری این کتاب را برای بزرگ ها نوشته است؛ اما این بزرگ ها به عقیده مطهری شامل «بزرگان» نمی شود! مطهری اگرچه عموم را مخاطب خود می داند اما خود معتقد است از میان عموم، «عوام» مخاطب نهایی او هستند، نه «خواص». چرا که به نظر او، عوام تنها طبقه ای هستند که «میلی به عدالت و انصاف، و خضوعی در برابر حق و حقیقت در آن ها موجود است و اگر با سخن حقی مواجه شوند، حاضرند خود را با آن تطبیق دهند.» مطهری به این حدیث علوی اشاره می کند که «همانا استوانه دین و نقطه مرکزی مسلمین و مایه پیروزی بر دشمن، عامّه می باشند، پس توجه تو همواره به این طبقه معطوف باشد» و می افزاید: «معمولاً فساد از خواص شروع می شود و به عوام سرایت می کند و صلاح -برعکس- از عوام و تنبّه و بیداری آن ها آغاز می شود و اجباراً خواص را به صلاح می آورد... این فکر غلطی است از یک عده طرفداران اصلاح که هر وقت در فکر یک کار اصلاحی می افتند، زعمای هر صنف را در نظر می گیرند... تجربه نشان داده که معمولاً کارهایی که از ناحیه آن قله های رفیع آغاز شده و در نظرها مفید می نماید، بیش از آن مقدار که حقیقت واثر اصلاحی داشته باشد، جنبه تظاهر و تبلیغات و جلب نظر عوام دارد.» (۲)

در مقابل، مطهری به انسانهای به اصطلاح فرهیخته ای اشاره می کند که به او توصیه می کرده اند نوشتن این کتاب را کنار بگذارد، چرا که دون شأن یک اندیشمند و دانشمند بزرگ است! مطهری این برخورد را نشانه یک بیماری اجتماعی می داند و در نهایت، لب به شکوه از خواص می گشاید که: «هر مدّعی فضلی حاضر است ده سال یا بیشتر صرفِ وقت کند و یک رَطب و یابسی به هم ببافد و به عنوان یک اثر علمی، کتابی تألیف کند و با کمال افتخار نام خود را پشت آن کتاب بنویسد بدون آن که یک ذره به حال اجتماع مفیدِ فایده ای باشد، اما از تألیف یک کتاب مفید، فقط به جرم این که ساده است و کسر شأن است، خودداری می کند. نتیجه همین است که آن چه بایسته و لازم است، نوشته نمی شود و چیزهایی که زائد و بی مصرف است، پشت سر یکدیگر چاپ و تألیف می گردد.» (۳)

 

۱. ص ۱۹

۲. صص ۱۹ و ۲۰

۳. صص ۲۱ و ۲۲

منبع : سیدمحمدجوادمیری    http://www.palakhmun.blogfa.com

 

 


.: Weblog Themes By Pichak :.





تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو