فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

درآمدی بر فهرست نویسی نسخ خطی (بخش چهارم) - نمایه


نمایه
 
پيوند ها

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ توسط نمایه

درآمدی بر فهرست نویسی نسخ خطی (۴)

دکتر محمود یزدی مطلق ( فاضل )

 

ب ) لوازم­التحریر فروشی

از میان متون قدیمی ، شاید کاملترین مأخذ در باب شناخت ادوات و ابزار کتابت ، کتاب صبح­الاعشی باشد که به تفضیل در این زمینه بحث کرده است (44)او در ابتدا از فضیلت دوات و جنس آن و قلم و انواع آن و سایر ابزار کتابت که اهم آنها کاغذ است ، سخن می­گوید : بدین شرح :

در فضیلت مرکب دان ( دوات ): قلقشندی در این باره ، چند روایت از پیغمبر اکرم ( ص ) نقل می­کند : 1 - ابن ابی حاتم از رسول خدا ( ص ) حدیث می­کند که آن حضرت فرمود : ََََََخَلَقَ ­اللهُ النّونَ وَ هِی الدَّو ٰ ة . 2 - ابن عباس از رسول خدا ( ص ) روایت می­کند که آن حضرت فرمود : لمّا خَلَقَ ­اللهُ النُّونَ وَ‌هِی الدواة وَ خَلَقَ الْقَلَمَ فَقالَ اُکْتُبْ ، فقال : و ما اَکْتُب ؟ قال : اکتب ما‌هو کائن الی یوم القیامه .

از این دو حدیث شاید بتوان استشهاد جست که ممکن است یکی از معانی « ن » در آیۀ کریمه « ن وَالْقَلَمِ وَ ما یسْطَرُونَ » دوات باشد . البته قرینۀ « قلم و ما یسطرون » در آیه نیز احتمال قویتر می­سازد .

خلاصه آن ­که دوات ، مهمترین ابزار کتابت است . محمد­بن شعیب­بن شاپور گوید : نویسندۀ بدون دوات مثل رزمندۀ بدون سلاح است . قلقشندی معتقد است که هر نویسنده­ای در هر عصری باید از بهترین و مطمئن­ترین نوع دوات و مرکبدان عصر خود استفاده کند و از دواتهایی که جنس آنها از آبنوس و صندل و مس و فولاد است ، نام می­برد که هر یک در اشکال و هیأتهای مختلفی می­باشند .

قلم : از انواع قلم که به آن – مِزْبَر - گویند ( از زُبُر : وَ اِنَّهُ لَفِی زُبُر الأوّلین ) نام می­برد و از اندازه و تراش و کیفیت به دست گرفتن قلم ، طرز ساختن آن و از قطّ ( تراش ) سخن می­گوید و از ابزار و موضوعات زیر یاد می­کند :

مِقْلَمَه ( قلمدان )، مُدْیه ( کارد )، مِقَطّ و مِقَطَّه ( قلم تراش )، مِحْبَرَه ( مرکبّدان و دوات )، جُونَه ( لیقه و جوهردان = ظرف لیقه و مرکب )، لیقَه ( لیقه و ماده­ای که در آن دوات نهند مانند حریر ، پشم ، پنبه و ...)، خوشبو نگهداشتن مرکبدان ، مِداد و حِبْر ( مرکّب =، اعم از سیاه و الوان ) و موّادی که از آنها مداد و حبر ساخته می­شود ، سرفصلها و ابواب و آغازنامه و کتابها با چه قلمی و مرکبی باید نوشته شود ؟ ( طلا ، لاجورد ، زعفران )، مِنْشاة ( ظرف )، مِنْفَذ ( کاغذ سوراخ کن ، منگنه ، ( چیزی شبیه درفش بوده است )، مِلْزَمَة ( گیره )، مِفْرَشَة ( پارچه­ایست از کتان یا پشم یا جنس دیگری که در زیر قلمها و ... فرش می­کنند )، مِمْسَحَه ( حوله ، دستمال که سر قلم را بعد از نوشتن خشک کنند که انواع مختلفی داشته است )، مِسْقاة ( آبدان یا قطره چکان که ابزار ظریفی بوده است جهت آب ریختن درون مرکب­دان - محبره - که به آن « ماوردیه » نیز می­گفتند . چون عوض آب ، گلاب داخل دوات می­ریختند تا خوشبو شود ) مِسْطَرَه ( خط کش که کاغذ را با آن جدول­بندی می­کنند . در جلدسازی و تذهیب به کار میرفته و انواعی داشته )، مِصْقَلَه ( نوعی سمباته که بعد از نوشتن با طلا ، روی آن می­کشیدند تا نوشتۀ طلائین جلا پیدا کند )، مُهْرَق ( کاغذ )، مِسَّن ( سوهان ، تیز­کن ، کارد تیز­کن که انواعی داشته : رومی ، حجازی ، قوصّی )، لَوْح ( هر چه پهن باشد از استخوان و کتف و تخته و جز آن که بر آن نویسند ، جمع آن الواح است ، « فی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ »)، رَقّ ( پوست نازک که در آن می­نویسند ، « وَالطُّورِ وَکِتابٍ مَسْطُورٍ فی رَقٍّ مَنْشُورٍ »)، قِرْطاس یا صحیفه ( کاغذ ، وَلَو نَزَّلْنا عَلَیکَ کِتاباً فی قِرطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِاَیدِیهِم ...، که جنس آن ابتدا از بردی مصر بوده است ).

قلقشندی از آغاز پیدایش کاغذ سخن می­گوید : چینیها بر روی اوراقی که از گیاه ساخته بودند و می­نوشتند و دیگران از آنها این صنعت را فرا گرفتند . هندیها بر پارچه­های حریر می­نوشتند و ایرانیان بر پوستهای دباغی شدۀ حیوانات اهلی از قبیل : گاومیش ، گاو ، گوسفند ، و سنگهای سفید نازک و مس و آهن ، شاخه درخت خرما و استخوان کتف شتر و گوسفند . اعراب هم به علت قرب و مجاورت با ایرانیان این چنین بودند . تا این­که رسول خدا ( ص ) مبعوث شد و قرآن کریم نازل گردید . مسلمانان قرآن را بر سنگهای سفید و نازک و شاخه درخت خرما می­نوشتند ، چنان که از زید­بن ثابت روایت شده که دربارۀ گرد­آوری قرآن گفت : فَجَعَلْتُ أََتَتَّبَعُ الْقُرآنَ مِنَ­الْعُسُبِ وَ­الّلِخاف .

حدیث دیگری از زهری نقل شده که گفت : قُبِضَ رسول­الله ( ص ) و­القرآنُ فِی­الْعُسُب . البته گاهی هم رسول خدا ( ص ) نامه­های خود را بر پوست می­نوشت .

پس از آن تمام صحابه اتفاق کردند که قرآن را بر پوست بنویسند . چون در آن روزگار بادوام­ترین چیزی که بر آن می­توان نوشت ، پوست بود ، تا زمان خلافت رشید که کاغذ فراوان شد ، دستور داد تا فقط بر کاغذ بنویسند . قلقشندی می­گوید : ورق نام کاغذی است و کاتب را « ورّاق » گویند . از این پس قلقشندی در باب کاغذ و انواع و اقسام آن بحث می­کند که در جای خود خواهد آمد (45)

ج ) جلدسازی کتابها

از جمله مباحث پیرامون وراقت و کتاب­سازی ، فن جلد نمودن کتابها است . چون « وراقه » در آن روزگار هم به صحافی و تجلید کتاب و هم به استنساخ و تصحیح کتاب اطلاق می­شده و بر هر دو صنعت وراقه می­گفتند . اگر بگوییم که در دوره اسلامی این هنر به عالی­ترین درجۀ خود رسیده است ، شاید اغراق نکرده­ باشیم .

منظور از جلدسازی کتاب تنها ، حفظ کتاب نبوده است ، بلکه جلد­سازی خود یک نوع فن مستقلی بوده است که گهگاه آثار هنری و ذوقی بسیار عالی در آن متجلی می­گردید . چنان که امروزه در موزه­ها و کتابخانه­های خصوصی و عمومی ایران و جهان ، کتابهای بسیار عالی را می­بینیم که دارای جلدهای گرانبها و نفیسی هستند .

هنر جلدسازی در آغاز اسلام ، ساده و ابتدایی بود . مثل بسیاری از حرفه­ها جلدسازان در این فن چندان سلیقه­ای به کار نمی­بردند . ابن ندیم گوید : جلدهای کتاب در ابتدا از چرمهایی که توسط آهک دباغی می­شد ، تهیه می­گردید : در نتیجه این پوستها خشک بود . سپس در کوفه پوستها با وسائل جدید دباغی می­شد که موجب نرمی و ملایمت جلدها می­گردید (46)

از این سخن به خوبی پیداست که جلدسازی تدریجاً از حالت ساده خارج شده و سرانجام زینت و آرایش و تذهیب جلد با اسلوبهای مختلفی صورت پذیرفته است . در سال 309 ه که حامد­بن عباس وزیر ، حلاج و پیروانش را تعقیب می­کرد ، در منزل یکی از یاران حلاج ، اوراق چینیها را دیدند که با آب طلا نوشته شده و جلدهای بسیار نیکو داشتند (47)

مقدسی ، جغرافیدان سده 4 ه ، از جمله کسانی است که در فن جلدسازی خیلی ماهر بوده است و در کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم ( ص 43 و 44 ) به حکایاتی در این باره اشاره کرده است .

ابن ندیم نام 7 تن از جلدسازان زمان خود را ذکر کرده است که یکی از آنها در بیت­الحکمه بغداد ، کتابها را جلد می­نموده است .[1](

امروزه در این باب کتابهای مفیدی تألیف و چاپ شده است که حاوی مطالب ارزنده­ای در این خصوص می­باشند .

در این باره ابن خلدون ، مطلبی دارد که ذکر آن مناسب به نظر می­رسد : « باید دانست که صنعت عبارت از ملکه­ایست که در امری عملی ، فکری حاصل می­شود و به سبب این که عملی است در زمرۀ کارهای بدنی محسوس به شمار می­رود و فرا گرفتن کیفیات بدنی محسوس برای آموزنده ، جامعتر و کاملتر حاصل می­شود ، زیرا انجام دادن اموری که مربوط به کیفیات بدنی محسوس است ، ثمربخشتر است . و ملکه ، عبارت از صفت راسخی است که در نتیجۀ انجام دادن یک عمل و پیاپی تکرار کردن آن حاصل می­گردد .

چنان که صورت آن در نفس رسوخ یابد و ملکه بر نسبت اصل حاصل می­شود و یاد دادن چیزی از راه دیدن با چشم ، جامعتر و کاملتر از آموختن آن به نقل از خبر و دانش است . از این رو ملکه­ای که به شیوۀ نخستین به دست می­آورند ، کاملتر و راسختر از ملکه­ای است که از راه خبر حاصل می­شود و مهارت شاگرد ، در هنر و حصول ملکۀ آن برای وی به میزان نیکویی آموزش و ملکۀ آموزگار وابستگی دارد .

باید دانست که صنایع بر دو گونه است : بسیط و مرکب . بسیط ویژۀ نیازمندیهای ضروری است و مرکب ، به امور تفّننی و مرحلۀ کمال زندگی اختصاص دارد .

بسیط از لحاظ تعلیم ، مقدم بر مرکب است ، زیرا از یک سو ساده است و از سوی دیگر به ضروریات زندگی اختصاص دارد که مردم به فرا گرفتن آن بیشتر اهتمام می­ورزند و از این رو از لحاظ تعلیم در مرحلۀ نخستین قرار دارد و به همین سبب هم تعلیم آن ناقص است و پیوسته اندیشه انسان ، انواع گوناگون و اقسام آن را ، استنباط و کشف می­کند و آنها را اندک اندک و به تدریج از مرحلۀ قوّه به فعل می­رساند تا سرانجام تکمیل می­شوند .

پدیدآوردن صنایع ( گوناگون ، بسیط و مرکب ) هیچ­گاه یکباره حاصل نمی­شود ، بلکه در پی روزگارهای دراز و نسلهای پیاپی حاصل می­گردد ؛ زیرا رسیدن اشیاء و به ویژه امور هنری از مرحلۀ قوّه به فعل یکباره حاصل نمی­شود و ناچار مدت می­خواهد .

صنایع از نظر دیگر ، این چنین تقسیم می­شود : صنایع که به امر معاش انسان ، خواه ضروری یا غیر ضروری اختصاص دارد و صنایع مخصوص به اندیشه­هایی که خاصیت انسانی است ، مانند دانشها و هنرها و سیاست . صنایع بخش اول مانند بافندگی و کفش­دوزی و درود­گری و آهنگری و صنایع بخش دوم : چون وراقه ( صحافی ، کاغذتراشی ، کتاب­نویسی ) که ممارست در استنساخ و تجلید کتاب است (48)

ابن خلدون وراقت را جزء امهات صنایع می­داند ، چون نویسندگی و دیگر هنرهای وابسته به آن مانند وراقت ( صحافی ) نیاز انسان را حفظ می­کند و آن را از دستبرد فراموشی نگه می­دارد و اندیشه­ها و خاطرات درونی انسان را به کسان غایبی که از وی دور هستند ، می­رساند و نتیجۀ اندیشه­ها و دانشها را در کتب جاویدان می­­سازد (49)

ابن خلدون فصلی را مخصوص صنعت صحافی ( وراقت ، صحافی و تجلید کتابها و استنساخ و تصحیح آنها ) قرار داده است و چنین می­نویسد : « در روزگار قدیم به علت عظمت دولت و پیشرفت لوازم تمدن ، توجه خاصی به استنساخ و تجلید و تصحیح دیوانهای علمی و سجلات ( دفاتر ) از طریق روایت و ضبط ( تصحیح و علامت­گذاری خط ) مبذول می­شده است ، لکن در این عصر به سبب انقراض دولت و انحطاط عمران ، این توجه وجود ندارد . در صورتی که در دوران پیشین ، توسعۀ صحّافی در عراق و اندلس همچون دریایی بیکران بود . چون کلیۀ امور مربوط به این فن از لوازم عمران به شمار می­رفت و معلول پیشرفت و وسعت دایرۀ فرمانروایی دولتهای مزبور بود و سبب رواج بازار این فن در دو دولت یاد شده ، افزونی تألیفات علمی و دیوانهای گوناگونی بود ، و مردم هر عصر و هر سرزمین به نقل کردن کتب مزبور شیفتگی نشان می­دادند و در نتیجه ، کتب مزبور استنساخ و تجلید شد و صنعت صحافی پدید آمد و ورّاقان ، استنساخ و تصحیح و تجلید و دیگر امر مربوط به کتابها و دیوانها را ، پیشۀ خود ساختند و این پیشه به شهرهای بزرگ پر­جمعیت ، اختصاص یافت و در آغاز امر ، دفاتر مخصوص استنساخ علوم و کتب محتوی نامه­های دیوانی و احکام اقطاعها و چکها را بر روی چرمهای نازکی می­نوشتند که صنعتگران ، آنها را به روشی هنری از پوست حیوانات تهیه می­کردند ، و این به علت کثرت رفاه و چنان که یاد خواهیم کرد ، کمی تألیفات در صدر اسلام و عدم توسعه نامه­های دیوانی و چکها در آن دوران بود . از این رو از نظر اهمیت دادن به نوشته­ها و علاقه­مندی به درستی و استواری آنها ، فقط به کاغذهای پوستی اکتفا کردند .

اما دیری نگذشت که تألیف و تدوین ، همچون دریای بیکرانی ، توسعه یافت و نامه­های دیوانی و چکها نیز رو به فزونی رفت و کاغذهای پوستی کمیاب شد و نیازمندیهای آنان را رفع نمی­کرد ؛ از این رو فضل­بن یحیی دستور داد که کاغذ بسازند و آنگاه که کاغذ ساخته شد ، فرمان داد ، نامه­های دیوانی و چکهای سلطان را روی کاغذ معمولی بنویسند و سپس مردم نیز این نوع کاغذها را برای نامه­هایی که به سلطان و دستگاه دولت می­نوشتند و هم به منظور تألیفات و کارهای علمی برگزیدند و تا جایی که می­خواستند ، کاغذسازی ترقی کرد و به بهترین شیوه­ای ساخته می­شد .

پس از چندی دانشمندان و اعضای دولتها ، به ضبط و تصحیح دیوانهای علمی همت گماشتند . بدین سان که روایت را به مؤلفان و واضعان آن مستند می­کردند . چه مهمترین منظور از تصحیح و ضبط کتب ، همین است و بدین شیوه ، اقوال را به گویندۀ آنها و فتواها را به رأی دهنده و مجتهدی که آنها را استنباط کرده بود ، نسبت دادند ...

به همین سبب می­بینیم ، دیوانهایی که در آن روزگار در سرزمینهای مشرق و اندلس استنساخ شده است در نهایت استواری و درستی است ، و متون کهنه­ای که در این روزگار در دست مردم جهان باقی است ، گواهی می­دهد که دانشمندان و هنرمندان آن دوران در این باره به آخرین مرحلۀ کمال رسیده­اند و مردم جهان تا این عصر از آنها نقل می­کنند و از لحاظ نفاست نسخه­ها از سپردن آنها به دیگری بخل می­ورزند ...»

سپس ابن خلدون می­افزاید : « از این فن در اندلس بجز بقایایی ، به جای نمانده است ، که رو به نیستی می­رود و در شرف نابودی است و نزدیک است که دانش به کلی از مغرب رخت بربندد ، ولی بر طبق اخباری که به ما رسیده است هم اکنون در مشرق فن روایت همچنان پایدار است و کسی که بخواهد به تصحیح دیوانها بپردازد ، با مشکلاتی روبرو نمی­شود و راه برای جویندۀ آن باز و کار وی آسان است . زیرا چنان که یاد خواهیم کرد بازار دانشها و هنرها در آن سرزمین با رونق است . خوشنویسی و خط نیکی که در آنجا برای استنساخ باقی مانده است ، ویژۀ مردم ایران است و از خطوط آنان به شمار می­رود ، لیکن در مصر ، کار استنساخ کتابها ، مانند مغرب فاسد شده ، بلکه از آن سرزمین هم تباه­تر گردیده است (50)

خلاصه آن­که هنر کتاب­سازی و وراقت در تولید کتاب و نسخ خطی با عمل صحافی تکمیل می­شود ، چون مسؤولیت حفظ اوراق کتاب از آسیب ، و تهیۀ جلدی که شایستۀ محتویات آن باشد ، به عهده صحاف است . صحافی یک هنر چندین هزار ساله است که جهت محافظت دستنوشته­ها به وجود آمده و توسط هنرمندان با سلیقه و با ابداعات گوناگون و سبکهای مختلف ، آثار ارزنده­ و جاودانی به یادگار مانده است .

 

 


.: Weblog Themes By Pichak :.





تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو