فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

نمایه


نمایه
 
پيوند ها

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٠ توسط نمایه

بسم الله الرحمن الرحیم

دقایقی نیست که از محضر مقام معظم رهبری برگشته ایم و این مطلب شاید نخستین مطلبی باشد که از این دیدار منتشر می شود.

امروز (چهارشنبه 29/تیرماه/1390)توفیق شد تا به همراه حدود پنج هزار کتابدار کشور حضور ایشان رسیدیم. این اولین دیدار کتابداران با رهبری نظام پس از انقلاب بود. یکی از دوستان به شوخی می گفت این دیدار اولین دیدار کتابداران تمدن ایرانی – اسلامی با عالی ترین مقام کشور از دوره کوروش تا الانه.

به لطف عنایت نهاد کتابخانه ها کارت مخصوص داشتم و قبل از مراسم به استقبال آقا رفتیم و همراه ایشان وارد سالن شدیم.

شوق کتابداران وصف نشدنی بود و این را میشد از شور وحال و شعور و شعارشان فهمید. کتابدارانی که بعضا چند هزار کیلومتر را با اتوبوس فقط به شوق چند دقیقه آمده بودند و شب را در اتوبوس و در مسیر گذرانده بودند.

آقا ملاطفت کردند و کار ایشان را کاری انسانی و فرهنگی معرفی کردند و از زحمات کتابداران تشکر ویژه نمودند و هدف از این دیدار را اعلام تشکر خود از اهل کتاب دانستند.

تا اینجای کار که مخاطب آقا کتابداران زحمتکش بودند ملاطفت بود و سپاس و کار که به مدیران عرصه کتاب و ارشاد رسید وضع دگرگون شد. آشکارا آقا ناراضی بودند.هم از تولید هم از توزیع هم از محتوا هم از تیراژ کتاب هم از میزان مطالعه.

تولید و توزیع کتاب را در کشور در دست جریانات معارض و مخالف نظام دانستند و شمارگان 2هزار و 3هزار نسخه ای را در شان جمعیت هفتاد میلیونی ندانستند و سرانه چند دقیقه مطالعه را ناکافی دانستند.

اما نکات برجسته کلمات ایشان:

1)      هیچ وقت انسان از کتاب مستغنی نیست.

2)      کتاب روز به روز در جامعه بشری اهمیت بیشتری می یابد و هرچه بیشتر پیش رویم احتیاج به کتاب بیشتر می شود.

3)      وجود رسانه های دیگر فقط تسهیل گر دسترسی به کتابند و جای آن را نمی توانند پر کنند.

4)      یکی از بدترین و پرخسارت ترین تنبلی ها تنبلی در خواندن کتاب است.

5)      تبلیغات کتابخوانی باید همه گیر شود و به جای این همه محصولات که رسانه ها تبلیغ می کنند و گاه بی فایده و گاه مضرند باید به معرفی کتابهای خوب پرداخت.

6)      باید جوری شود که که کتاب در سبد کالاهای مصرفی خانواده ها سهم مشخصی پیدا کند.

7)      نفس کتابداری کار انسانی – فرهنگی است.

8)      کتابدار صرفا کسی نیست که خدمت آوردن و بردن کتاب را برعهده دارد.کتابدار می تواند منبع و مرجعی برای مراجعه کنندگان باشد.

9)      باید ذهن را به مطالعه، نظم و عادت داد.

10)  بعضی ذهن ها به آسان خوانی عادت دارد.باید ذهن را عادت دهیم به اینکه اهل تامل و تدقیق باشد و ذهن در مواجهه با کتاب ، کار و فعالیت کند.

11)  یکی از چیزهایی که امروز خیلی نیاز داریم برنامه های مطالعاتی برای جوانان است.

12)  هر کتابی لزوما مفید نیست و مساله انتخاب و گزینش کتاب جدی است.  

13)  بعضی کتابها مثل داروی سمی یا مخدر است و در تولید و توزیع آنها باید دقت کرد و گاه هشدار داد.

14)  آشنایی ما ایرانیان مسلمان با کتاب یک آشنایی کهن است و مربوط به امروز و دیروز نیست.

15)  با هوجه به سابقه کهن آشنایی ما با کتاب باید جایگاه خود را در نشر کتاب بالا ببریم.

16)  تولید کنندگان کتاب به خلاها و نیازهای فکری نگاه کنند و برای آنها کتاب تولید کنند.

17)  جریانهایی در کشور با هدف سیاسی و ظاهر فرهنگی دنبال جهت دهی به جریان نشر کتابند.

18)  تیراژهای 2هزار و 3هزار و 5هزار شایسته جمعیت 70 میلیونی نیست.

19)   باید کاری کنیم که کتابخوانی امری رایج بشود و کتاب از دست مردم نیفتد.

20)  امید است این دیدار ، در مساله کتاب و کتابخوانی و کتاب خوب و کتاب سالم زمینه ساز تجدید مطلعی شود و همه مسوولان کشور حرکتی را آغاز کنند.


 

شعری از مقام معظم رهبری تقدیم به حضرت مهدی (عج)

 

دل را زبی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوا ی از قفس تن پریدن است

 

از بیم مرگ نیست که سر داده ام فغان
بانگ جرس ز شوق به منزل رسیدن است

 

دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است

 

شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

 

سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

 

بگرفت آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل دراین چمن که سزاوار دیدن است

 

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه ی دل من ناشنیدن است

 

آن را که لب به دام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ توسط نمایه

بسمه تعالی

حاشیه نگاری دیدار با مقام معظم رهبری

نهم اسفند 89 توفیق شد تا همراه دبیرکل محترم و معاونان ارجمند نهاد کتابخانه های عمومی کشور محضر رهبر معظم انقلاب برسیم. این دیدار ارزشمند و شوق آفرین آن قدر انگیزه و روحیه به ما بخشید که تا مدتها شوق دیدار داشتیم. اکنون که عنایت ایشان به کتابداران تجدید شده بر خود می بالیم و انتظار دیدار در دل و شوق حضور در سر داریم.

همان زمان حاشیه هایی از این دیدار نوشتم که آن زمان انتشار ندادم. اما حالا که بناست میثاق مان دوباره احیا گردد شیرینی آن را برایتان بازگو می کنم.

 

*نمی دانم چه خیری انجام داده بودم که مستحق این پاداش شدم . اما هرچه بود به یک رویا می ماند. رویایی غیر منتظره ....

*یکشنبه بود که رئیسمان گفت  فردا روزموعود است. مدتها بود که چنین آرزویی داشتیم وچنان رویایی در سر می پروریدیم اما حتی زمانی که موعد موعود هم نزدیک به نظر می رسیدهیچ دورنمای روشنی از تحقق آن دیده نمی شد تا اینکه روز دیدار در غیر منتظره ترین شکلش رسید.

*هفت نفر بودیم که رهشپارشدیم : دوشنبه نهم اسفند 89

*درب ورودی اول حاکی از اعتماد به مراجعان بود و هیچ بررسی جدی نشد. منتظر درب دوم بودیم که به ما گیربدهند چرا کارت ملی یا شناسنامه تان همراهتان نیست . اما در دوم هم اعتماد کامل بر قرار بود . نام ما همراه با چهل نفر دیگر روی کاغذی نوشته بود که هنگام عبور از هر در آنرا کنترل می کردند و تیک می زدند بی آنکه کسی هویت مارا تایید یا رد کند.

*به در سوم و آخر رسیدیم . این بار حتی اسم ما را هم نپرسیدند بلکه اسم ما را می خواندند و بله می گفتم شبیه حاضر و غایبهای مدرسه . آنجا بود که فهمیدم حفظ الهی است  که کار اصلی را می کند نه تیم حفاظتی ؛هر چند که از زیر دستگاهی عبور کردیم و دستان  برادران پلنگی پوش هم نوازشمان کرد.

*حیاط سرسبز و پر ازدرخت روبروی اتاق انتظار چشم نواز بود و فرح بخش .

آنها که زودتر رسیده بودند به چای هم رسیده بودند و ما که دیر رسیدگان بودیم از فیض چای محروم. طبعا وقتی به کسی چای نمی رسد ، جای مناسب هم نمی رسد .سیدی بزرگوار در کسوت روحانیت به استقبال و خوش آمد ، آمد.

* بر روی دیواری تابلوی زیبایی با زمینه سبز و حاشیه طلا رنگ ،  جمله السلام  علی المهدی الامم و جامع الکلم را برجسته ساخته بود و در سوی دیگر اتاق ، تصویر آقا در میان پرچم های سرخ عاشورایی و در سوی دیگر ساعتی کوچک که 10:30  را نشان می داد .

*همان سید بزرگوارگاهی وارد می شد و از میان این چهل پنجاه نفر ، یکی را به نام خطاب می کرد و با خود می برد. همین صدا زدن های تکی کافی بود که پچ پچ های جمعی بالا بگیرد.

*سرانجام فراخوان عام داده شد و همه اندیشمندان و اساتید و علما که مقام و منصب را در اتاق انتظار جا نهاده بودند دوان به سمت سالن کوچک   دیدار شتافتند.

* سالن یک  ردیف صندلی دوری و پنج ردیف صندلی پشت سر هم داشت و در هر ردیف شش صندلی .

* گمان می کردم از ما بهتران در ردیف های دوری می نشینند و به میزان اهمیت در ردیف های اول تا پنجم و زمانی که هیچ ردیفی جز ردیف چهارم برای من  و چند نفر دیگر جا نبود، به گمانم اعتماد کردم و وقتی دیدم برای رئیسم صندلی ردیف اول خالی شد دیگر شکی نکردم .

* ردیف چهارم؛جایی که تنها چشمان زیبای یار را می شد دید . شاید همین سوءظنم بود که خدا نخواست باقی بماند و زمینه ای ساخت تا فرصت طلبانه جای خالی آدم محترمی که صندلی خود در ردیف دوم را ترک کردده بود پرکنم . اکنون زاویه دید عالی شده بود مهتر اینکه به مرز از مابهتران رسیده بودم.

*زمانی که در ردیف چهارم بودم آرزو می کردم که ای کاش دیدار  در سالن سینما برگزار می شد  تا سراشیبی سالن ، دید را بهتر کند اما در این ردیف همه چیز خوب بود.

* از آنجا که خدا هم ستار العیوب است و هم رحمان و رحیم با ر دیگر فرصتمان داد و مرز از ما بهتران را هم شکست و صعودمان به ردیف جلو فراهم شد.

* اینک ما هم از ما بهتران شده بودیم . به همین سادگی .... و به این فکر می کردم که افراد ردیف آخر درباره علت از ما بهتران بودن ما چه می گویند؟!

*اینک سینما که هیچج ، اتاق انتظار هم جلوه ای نداشت و سراشیبی بدترین پیشنهادی بود که ممکن بود داده شود.

*از این جمع، چند نفری را میشناختم ، حجج اسلام رحیمیان ، حمید روحانی ، محمدی ، قمی ، دکتر عابدی و آقایان زریبافان ، حقانی، مهدیان ، خامه یار و پسر مرحوم طالقانی که فلسفه حضور برخی  از آنان را تا آخر هم نفهمیدم.

*در تمام این جمع 50 نفری ، من جوان ترین بودم .

*سه دستگاه کولر گازی  در سالن خود نمایی می کردکه قطعا پس از دریافت قبض برق ، کمتر به کار خواهد آمد و بادبزن های دستی و برگه های یادداشت را رقیب خود خواهند دید.

* صلوات حاضران در سالن بیرونی حکایت از  سرآمدن انتظار داشت اما دقایق زیادی گذشت و خبری نشد. ظریفی می گفت اینجا برای صلوات فرستادن هم تمرین گذاشته اند تا هنگام صلوات اصلی ، دست و پایمان نلرزد و جو نگیرد مان.

* صلوات دوم نزدیکتربود  و این یعنی خبری در راه است .

*ساعت 11:20 بود که چشم ما روشن شد.

*آقا وارد سالن شد . هرچند که پیش از ایشان حضور آقای محمدی گلپایگانی و عده نزدیک تحقق رویایمان را داده بود.

* آقا وارد شدند ، چشمان یکایکمان را نشانه گرفتند و شکارشان شدیم .

تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین 

تمام غمم بود از همین که خدانکرده خطا بزنی

* خیر مقدم گفتند و هریک را با نگاهی به ملاطفت خواندند.ادب مهمان نوازی را می شد از چشمان آقا جست. تمام چشمان را رصد کردند و  بر صندلی نشتند.

*صندلی که درزیر  تمثالی از امام بود و پرچمی سه رنگ وزیبا در کنارش.

* بردسته صندلی آقا زنگ قدیمی کوچکی بود که نشان می داد هنوز فناوری بی سیم زنگ اخبار مورد اعتماد نیست .این بی اعتمادی را زمانی بهتر فهمیدم که میکروفن های پایه دار با سیم های بلند که از مقابل صندلی ها و از میان سالن عبور می کرد را دیدم که با تغییر گویندگان جابجا می شد.

* آقا که نشستند سید جوانی از سلاله علمای تبریز با لهجه ای شیرین شعری در وصف آقا خواندند . شعری با مضمون اتصال ایشان به اهل بیت و اینکه دشمنان جز با شکافتن فرق ایشان راضی نمی شوند و دست راست ایشان ، دست راستین عباس بن علی و دست بیضای روز غدیر است.

* آقا که شنیدند نارضایتی خود را اینگونه بیان کردند:

"درمقام نقد می توان کفت که عیب عمده آن این است که خطاب به بنده است که اصلا تطبیق نمی کند . انشاءالله  خدا ما را آن جوری قرار دهد که تصور شماست و گناهان ما را بیامرزد."

*نماینده یکی از گروههای چهارگانه حاضر در سالن به سخن آمد . کنگره بزرگداشت احمد بن اسحاق از محدثین بزرگ شیعه قرار است در تهران و کرمانشاه برگزار شود و از اقدامات انجام شده گزارشی داد و دعوت مردم کرمانشاه برای سفر به این استان را به گوش آقا رساند.

* آقا خود را بدهکار یک سفر به مردم کرمانشاه دانستند و شرط تحقق آن در آینده ای نه چندان دور را اقتضای عمر دانستند.

* سپس نام محدثینی را گفتند که به گمانم به گوش خود اهل کنگره هم نخورده بو و باچنان اشرافی از آنان گفتند که گویی روزها و ساعتها برای همین چند دقیقه مطالعه کرده اند.

* در این جلسه بود که دانستم احمد بن اسحاق وکیل حضرت حجت (عج) و در ردیف عظمت نواب اربعه است  و حتی حضرت عسکری (ع) طی نامه ای خبر ولادت ایشان را برای شادمان ساختن وی به او داده است.

* و توصیه مهم آقا به اهالی کنگره این بود که" سعی شود کار علمی از کار درآید".

* پس از ایشان ، پسر آیت الله طالقانی از کاستی های خود در برگزاری مراسم های بزرگداشت آن مرحوم گفت و مصادره شدن ایشان توسط برخی گروههای خاص را نتیجه این کم کاری دانست و اینکه به توصیه آیت الله مهدوی کنی چند سالی است که مراسم بزرگداشتی در مسجد هدایت برایشان برگزار می شود و امسال در یکصدمین سال ولادتش کنگره ای برپا کرده اند تا جوانان با او بیشتر آشنا شوند.

* سپس آقای حقانی دبیر کنگره به تفصیل از روحانیت شیعه و تاریخ روشنفکری و استعمار و استثمار و انتشار مجموعه آثار ایشان و چاپ مجدد پرتوی ازقرآن و ... سخن گفت .

* به درازا کشیدن سخنان او نگرانی کمبود وقت را جدی تر می کرد.

* در این میان نبود زیردستی برای یادداشت برداری مهمترین مشکلی بود که به نظر می رسید،  اما خداوند از باب رحمت خود،  جعبه دستمال کاغذی را نشانم داد  که با چشم غره های بغل دستی ام به عنوان زیردستی به کارم آمد.

* خطاب زیرلبی و آهسته آقای گلپایگانی برای آوردن چای حاکی از مهمان نوازی میزبان بود.

* چای در کمترین زمان وارد شد.

وچای دغدغه عاشقانه خوبی است 

برای باتونشستن بهانه خوبی است.

*آقا از شافی و وافی بودن سخنان آقای حقانی گفتند و از بعد دیگری از وجود آیت الله طالقانی  پرده برداری کردند که کمتر به زبان می آید: بعد مبارزاتی ایشان که درروشنفکران کمتر دیده می شود و حکایت مردی را یاد آور شدند که از روی ایوان ،نمایش  را می بینند  در حالی که طالقانی در وسط میدان حاضر بود .

* آقا از دادگاه تجدید نظر آیت الله طالقانی گفتند و از منش با اعتماد به نفس و متکی به خداوند او وصفای دل  و صدق باطن و زلالی ایشان حکایت کردند.

* آنچه برای من از همه قابل توجه تر بود اینکه طالقانی با آنکه توسط منافان ، " پدر "  خطاب می شد، در مقام تعارف با آنان نیفتاد و کمتر کسی چنین توان قلبی و روحی داد که خطبه ای همانند خطبه معروف ایشان علیه منافقان بخواند.

* و سر انجام توصیه کردند که طالقانی را با همه ابعاد معرفی کنید. طالقانی نه یک روشنفکر صرف بود نه یک مبارز صرف و نه حتی یک امام جماعت صرف.

* گرم شنیدن بودیم که خطاب آقا ما را به خود آود : " آقایان کتابخانه ها بفرمایید" .

*مهندس واعظی دبیرکل نهاد کتابخانه های عمومی کشور که به لطف او رویایمان محقق شده بود بزرگوارانه مارا معرفی کرد و پس از بیان تاریخچه تاسیس نهاد گزارشی از عملکرد چهارساله نهاد داد و ساختار غیردولتی نهاد را باعث انعطاف لازم ، بهره وری بالا ، برنامه ریزی پویا و امکان جذب مشارکتهای مردم دانست.

*از کمکهای دولت و مجلس تشکر کرد و سند چشم انداز بیست ساله نهاد را زمینه ساز توسعه کتابخوانی در کشور مبتنی بر ارتقای مطالعه مفید معرفی نمود.

* نگاه آقا به ساعت نگرانی ما از کمبود وقت را عینی تر کرد تا آنجا که فرمودند: " محور بعدی را بفرمایید".

* آقای واعظی از نقشه راه نهاد برای توسعه کتابخوانی گفت و از سرانه مطالعه در کشور که به 76 دقیقه رسیده بود ابراز خرسندی کرد و زمانی که ازنقش یکی از عوامل امروزین فتنه درانتخاب کتاب سالهای گذشته و تغییر ساختار تامین منابع کتابخانه ها سخن گفت اینگونه تذکر شنید که : " اسم کسی را نبرید".

*آاقای واعظی در پایان از مطالبات نهاد از آقا گفت و اینکه آرزوی همکاران دیدار ایشان است  و امید نهاد به تذکرات ایشان برای مطالعه در پیام های نوروزی .

* بیانات آقا امید بود  و مسوولیت .

*" جهت گیری تان درست است ،  این کاری که شما می کنید در کتابخانه ها و کتابخانه های عمومی درست  است".

* این را که شنیدم ، قلبم از رضایت شغلی سرشار شد و وقتی فرمودند " مراقبت کنید این فکرها در میدان عملی شود.یعنی به صورت آرزوهایی در دل باقی نماند و خروجی کار دیده شود " تنم ازبار مسوولیت های آینده لرزید.

* آقا کار نهاد را کار مهمی دانستند و آنرا با صدا وسیما مقایسه کردند و تذکر دادند : " کار کتابخانه ها از جهتی شبیه صدا و سیماست یعنی دائم در جریان ست و توقف پذیر نیست . اگر توقف کردید کار از شما عبور می کند و باید بدوید".

*دقت نظر آقا را زمانی بیشتر حس کردم که به سرانه 76 دقیقه مطالعه اشاره کردند: " سرانه 76 دقیقه چیزی نیست که آدم را راضی کند . این میانگین ها را نمی توان ملاک گرفت . ملاک را کمیت مطلق قرار دهید نه کمیت میانگین نسبی"

* سپس برنامه آتی نهاد را جهت دهی کردند: " ببینید چقدر آدم ها مطالعه نمی کنند ، بروید سراغشان ، در کشور آدمی که مطالعه نمی کند نباید باشد".

* آقا از انتخاب کتاب خوب برای کتابخانه ها هم گفتند و آنرا " خیلی مهم" دانستند و خواندن هر کتابی را لازم معرفی کردند و راز آنرا در این دانستند که " ما در اسلام اهل سانسور به این معنا نیستیم . اسلام دین تبیین است،  ما که از نظر منطق و بیان کم نداریم ندانستن ، نفهمیدن و نخواندن در کار مسلمانی نیست "

* کمی در نظام گزینش و توزیع کتاب نهاد تردید کردم تا جایی که شرط لازم توزیع بی قید و شرط کتاب را از قول سعدی به لطافت بیان کردند: " سگ را بستن و سگ را گشودن کار صحیحی نیست . چاره ای نیست اگر در وادی هنر ، تاریخ نویسی و رمان نویسی و ... سرمایه گذاری کرده اند و  کار وسیعی می کنند و این طرف کاری نمی کنند نمی شود نشست و نگاه کرد .هم اثبات و هم نفی در کار کتاب وجود دارد . اینجاست که توزیع کتاب در کتابخانه ها معنا دارد".

* آقا تلنگری هم به نویسندگان جریان انقلاب و ارشاد زدند و نارضایتی خود را از اینکه دشمنان برای عرصه های گوناگون نگارش کتاب برنامه ریزی و سرمایه گذاری کرده اند و این طرف  کاری نمی کنند بیان کردند و هردو بعد اثبات ونفی را در صدور مجوز معنا دار دانستند.

* آقا در خاتمه وعده خوشی دادند و از دفتر خواستند که دیدار با کتابداران را هم " در لابلای برنامه ها بگنجانند" .

* پس از کتابخانه های عمومی نوبت به دانشگاه هنر اسلامی تبریز رسید  که همران با فرش هنرمندانه نفیسی برای اهدا به آقا آمده بودند و راز صلواتهای آزمایشی پیش از ورود آقا را اکنون بود که فهمیدیم : آقا رشته های بافته فرش قرآن از دار قالی را بریده بودند و بعد صلوات.

*آقا از روح هنر گفتند و شرط لازم برای تغییر در هنر را نه دستور که تصحیح دید هنرمندان ، دانستند : " به هنرمند نمی توان دستور داد اسلامی بساز باید دید هنرمند را تصحیح کنید . وقتی نگاه او اصلاح شد نتیجه اثر هنری او عوض خواهد شد"

* آقا با پذیرش هدیه اهالی هنر تبریز و سپاس از تلاش بافندگان جایگاه اصلی این اثر هنری زوال ناپذیر را آستان قدس رضوی دانستند.

* ساعت لحظه اذان ظهر را نشان می داد و چنانکه انتظار می رفت :" والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته".

*این جمله برای همه منتظران ، رمز آغاز حمله است .حمله به سمت آقا و تنها خط شکنانند که به زیارت چفیه نائل می آیند .

* همه کسانی که تاکنون مانند اندیشمندان بر صندلی ها تکیه زده بودند همچون مردمان کوچه و خیابان هجوم بردند و برگرد یار حلقه زدند.

* راز چشم غره های بغل دستی ام زمانی که جعبه دستمال کاغذی را زیر دستی خودکردم را اززمانی فهمیدم که وقتی به نزدیک آقا رسیدم دستان او را محافظ وجود آقا دیدم .

*هزاران بار آقارا از تلویزیون یا در جمع عمومی دیده بودم. اما اینک چشمان نافذ شان در چشمانم برق می زد.

* صدها بار انگشتر شان را در عکسها دیده بودم اما اینک  آن انگشتر  بر صورتم بود.

* دهها بار دست راست آقا را قبل و بعد از انفجار تصور کرده بودم  اما اینک روی لبانم بود.

* یاد شعر سید تبریزی افتادم و دست بیضا  و حضرت عباس (ع) و این دعا ی آقا که خدایا ما را هم به شفاعت مولایمان بیامرز.

نماز را آقای رحیمیان خواند و تازه فلسفه وجود ایشان را در جلسه فهمیدم.

*ما که پرورده خوان ولایت بودیم ، نمک گیر سفره غذا هم شدیم . خدا کند که نمکدان شکن نشویم.

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ توسط نمایه

آخرین باری که دیدار آقا نصیبمان شد به اسفند 89 بر می گرده که همراه دبیرکل نهاد و سایر معاونان خدمت شان رسیدیم.دیداری خاطره انگیز که طی آن آقا فرمودند : "جهت گیری تان در مساله کتابخانه های عمومی درست است." و بعد هم چندین نکته و مطالبه را فرمودند.

 

اما مهمترین درخواست ما از ایشان این بود که چون از ابتدای انقلاب تاکنون توفیق دیدار کتابداران با حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری هرگز فراهم نشده مرحمت کنند و اجازه دیدار کتابداران زحمتکش با ایشان را بدهند. آقا هم در پایان بیانات شان خطاب به مسوولان دفتر فرمودند: "این دیدارها هم که خواستید مانعی ندارد.لابلای برنامه ها بگنجانید."

بیش از 4 ماه از این دیدار نمی گذرد که دیشب خبر دادند که در ایام مبارک شعبان این درخواست تان مورد پذیرش مقام معظم رهبری قرار گرفته و چهارشنبه 29 تیر 90 برای نخستین دیدار کتابداران سراسر کشور با رهبرشان فراهم شده.

منتظر می مانیم و لحظات را می شماریم تا چهارشنبه از راه برسد.

این هم باشد پاداش نیمه شعبان مان.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠ توسط نمایه

او خواهد آمد

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب و شکیبایی

ساقی چمن و گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد تو ام درمان در بستر ناکامی
وی یاد تو ام مونس در گوشه ی تنهای

در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

 

میلاد پر برکت و امیدآفرین سرچشمه انتظار و معدن نور و عدالت

حضرت صاحب الزمان (عج)

بر همگان مبارک و خجسته باد.





نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٠ توسط نمایه

کتابخانه راحتی!!!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٠ توسط نمایه

عشق به کتاب

مطلبی از پروفسور حمید مولانا

 

برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب در تهران در بهار هر سال و استقبال شایان توجه مردم و توسعه چشمگیری که در پیشرفت کتابخانه های عمومی کشور به عمل آمده است، همه حکایت از برکاتی دارد که از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران نصیب این سرزمین شده است. دقیقاً به همین جهت است که باید با درایت و سیاست گذاری هرچه بهتر، کتاب و کتابخوانی را بار دیگر، همانند تاریخ درخشان اسلامی و ایرانی گذشته خود در رأس فرهنگ عمومی و زندگی روزمره قرار دهیم. برای این منظور، برداشتن چهار گام بزرگ ضروری است:

اول، دانستن و ادراک خوب و صحیح از تاریخ اسلامی و ایرانی است. در این مورد تاریخ کتاب و کتابخانه در تمدن و فرهنگ اسلامی و ایرانی باید الگوئی برای توسعه کتاب باشد. نسل جوان و جدید ما باید آگاهی و حافظه جامع و درست از تاریخ کشور و مردم و جامعه خود داشته باشد تا بتواند اطلاعات انبوه و جدید امروز را در چهارچوب گنجینه های گذشته ارزیابی کند. تاریخ بزرگترین میراث شناسائی خود و مملکت و مسیر اصلی در استقرار هویت و گسترش فرهنگ است. موضوع تاریخ یکی از ضروری ترین احتیاجات شهروندی و سواد تاریخ یکی از لازم ترین عوامل در همبستگی در جامعه و درک مسائل و وقایع و رویدادهای زندگی ما است.

دوم، سیاستگذاری، بازاریابی و توسعه نشر کتاب باید در راستای احتیاجات جامعه و نیازمندی های مردم باشد. تشویق نویسندگان، مترجمان و ناشران برای تولید و توزیع کتاب های مفید و باتوجه به حفظ و گسترش فرهنگ ایرانی و اسلامی و همچنین پیشرفت علم و دانش و آگاهی از وضع جهانی و محیط فرهنگی دیگران، باید در دستور کار متصدیان و سیاستگذاران قرار گیرد. چه عواملی انتخاب ما را در تولید صحیح و درست نشر و توزیع کتاب تعیین می کند؟ چه کتاب هائی، تحت چه شرایطی، و برای چه منظوری چاپ و منتشر می شود؟ چه نسبتی بین کتاب های منتشره کنونی و علاقه و خواست جامعه و مردم وجود دارد؟

سوم، یکی از بزرگترین مشکل ما در موضوع کتاب، مسئله توزیع و بازاریابی است. ایران فاقد یک سیستم توزیع و بازاریابی ملی است و اغلب ناشران و مراکز انتشاراتی اغلب با تولید و چاپ کتاب سر و کار دارند و نه توزیع و ترویج و بازاریابی و تبلیغ و فروش آن بین علاقه مندان و طبقات مختلف جامعه. امروز قدرت انتشاراتی کتاب در سطح ملی و جهانی در دنیا با زیرساخت های توزیع و بازاریابی (شناخت و جذب خوانندگان کتاب) مرتبط است. مهمترین و سودمندترین اثر و بهترین کتاب اگر چاپ شده ولی در انبار منتظر خریدار و مشتری بماند و مردم از آن اطلاع نداشته باشند کوچکترین تأثیری در جامعه نخواهد داشت. تیراژ کتاب در ایران در مقایسه با جمعیت و سطح دانش و علاقه باید به مراتب بالاتر از وضع کنونی باشد. در ایران فاصله تولید، چاپ و توزیع آن بسیار طولانی و با مشکلات فراوانی همراه است.

چهارم، و یکی از مهمترین عوامل در موضوع ارتقای سطح علم و دانش در جامعه، فرهنگ مطالعه کتاب است. امروز به علت توسعه و پیشرفت صنایع الکترونیک و دیجیتالی توجه مردم و بویژه نسل جوان معطوف به این نوع رسانه ها شده است. تلویزیون یک مثال خوبی است . سؤال اصلی این است که چگونه می توان فرهنگ مطالعه کتاب را مانند فرهنگ صنایع دیگر در جامعه بالا برد به طوری که مطالعه کتاب در جامعه نهادینه شود.

در قرون وسطی که دوره طلائی علم و هنر مسلمانان و ایرانی ها بود و هنوز اروپا در تاریکی به سر می برد، حیثیت، معروفیت، بزرگواری و به قول امروزی ها پرستیژ اجتماعی یک فرد در جامعه با کتابخانه شخصی او و با تعداد و کیفیت کتاب هایش اندازه گیری می شد. از نخبگان گرفته تا مردم عادی و شهروندان، مقیاس قضاوت سطح اقتصادی و اجتماعی یک خانواده را نوع و تعداد کتاب های آن خانواده تشکیل می داد. در سراسر سرزمین های اسلامی از جنوب اسپانیا گرفته تا قاهره و بغداد، ری و جندیشاپور، مسلمانان قرون نهم تا سیزدهم میلادی در هر شهری کتابخانه عمومی دایر کرده و آنجا را مرکز و ثقل مطالعه و باشگاه های علمی، اجتماعی و ارتباطی خود قرار داده بودند. علاوه بر این، هر مسجد و مدرسه و بیمارستانی کتابخانه داشت و جدیدترین اطلاعات و معلومات علمی و هنری در اختیار علاقه مندان قرار می گرفت.

اولین نمایشگاه بین المللی کتاب توسط مسلمانان حدود قرن دهم میلادی در بغداد تشکیل گردید. «پیش کتابفروش ها» اسم بازار کتابفروش ها در بغداد بود که در ناحیه «باب البصره» واقع بود و در حدود یکصد مغازه و غرفه کتابفروشی در آن وجود داشت. علاقه مندان به کتاب، نویسندگان، مترجمان، خط نویسان و کتابداران هر سال در اینجا تجمع کرده همدیگر را ملاقات می کردند. در اینجا بود که فیلسوف، شاعر، نویسنده و عالم از ایران مصر و اسپانیا در کنار یکدیگر به جست و جوی کتاب های جدید می پرداختند و همین جا بود که دیگران به دنبال مجلات کهنه و قدیمی بودند. در اینجا و در همین زمان بود که ابن الندیم، کتابفروش و دانشمند معروف و مؤلف کتاب «الفهرست» از مهمانان و دوستان خود پذیرائی می کرد و با آنها به گفت وگو می پرداخت. قرن های بعد شغل کتابفروشی همراه شغل داروفروشی (به علت پیشکسوتی مسلمانان در علم پزشکی و داروسازی) از سرزمین های اسلامی به اروپا انتقال یافت.

علاوه بر این، اغلب حاکمان اسلامی و ایرانی آن زمان همه کتاب دوست بودند. علاوه بر کتابخانه های معمولی، کتابخانه های اختصاصی حکام و فرمانروایان، خزانه علمی و هنری آنها را تشکیل می داد. دانشمند آلمانی دکتر زیگرید هونکه در کتاب «فرهنگ اسلامی در اروپا» می نویسد «یک کتابخانه متوسط خصوصی یک فرد مسلمان در قرن دهم میلادی، تقریباً بیش از جمع کل کتاب های کتابخانه های اروپا کتاب داشت.» این عشق به کتاب و مطالعه بود که تمدن اسلامی- ایرانی را رونق بخشید و امروز نیز این عشق به کتاب و مطالعه است که می تواند آن پیشکسوتی قرون گذشته را بار دیگر احیا کند.

منبع: http://iranpl.ir


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠ توسط نمایه

به مناسبت سومین سال فعالیت وبلاگ نمایه

نام وبلاگ: نمایه

نشانی: http://persianarticle.persianblog.ir

 تاریخ آغاز ثبت اطلاعات:چهارشنبه، 5 تیر 1387

 تعداد مطلب ثبت شده تا 14 تیر 90 : 200 مطلب

 تعداد کل بازدیدها از آغاز تا 14 تیر 90 : 34776

 

پراکندگی جغرافیایی بازدید از وبلاگ:

ایران: 29351 نفر  ، 31697 مرتبه ، 91.15 %

آمریکا : 977 نفر ،1016 مرتبه ، 2.92%

انگلستان: 634 نفر،  690 مرتبه، 1.98%

 

بیشترین طریقه دسترسی به وبلاگ:

19795 جستجو در گوگل

425 جستجو در سرچ

241 جستجو در یاهو

 

بیشترین کلمات کلیدی جستجو شده:

سیستم های خبره : 716 جستجو 

انواع مطالعه: 172 جستجو 

نمایه سازی: 115 جستجو

 

نحوه ورود بازدیدکنندگان به وبلاگ:

با جستجو در موتورهای جستجوگر: 24769 مرتبه ، 71.7%

بواسطه لینک وبسایت در سایتهای دیگر: 7362 مرتبه، 21%

بصورت مستقیم: 2645 مرتبه،  7.3%


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠ توسط نمایه

شرح صلوات شعبانیه استاد میرباقری

بسم الله الرحمن الرحیم

این صلوات شامل برکات ماه و کارهایی که باید برای رسیدن به این برکات انجام دهیم می باشد.

این دعا با صلوات هایی شروع می شود که توجه به شئون نبی اکرم ص و ائمه معصومین ع می باشد .

وَ جَعَلَ صَلَاتَنَا عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَایَتِکُمْ طِیباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَةً لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا ، یکی از اعمال این ماه هم کثرت صلوات است . باطن صلوات تعظیم در برابر نبی اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) و شئون ایشان است که این تعظیم طریق سجده در مقابل خدای متعال می باشد.

« اللهم صل على محمد و آل محمد الفلک الجاریة فی اللجج الغامرة یأمن من رکبها و یغرق من ترکها»

انسان سالک می بایست در این دنیا حالت غریق داشته باشد که در روایات هم تأکید شده است در غیر اینصورت انسان مبتلای به شرک می شود. حالت غریق یعنی کسی که در اوج نیاز همه اسباب از کار افتاده است واز همه تکیه گاه ها منقطع گردیده است. این توجه مقدمه درک حضور خداوند و رسیدن به مقام اخلاص است :

فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُون (العنکبوت:65)

در توحید صدوق آمده است که فردی نزد حضرت آمد و گفت من از بحثها متکلمان در مورد خدا خسته شده ام خدا را به گونه ایی توصیف کن که بفهمم ؛ حضرت او را به یک تجربه شخصی اش در زندگی حین غرق شدن در کشتی ارجاع دادند ، که آنکسی که حین غرق و انقطاع اسباب به او توسل جستی او همان خداست.

• اللَّهُ هُوَ الَّذِی یَتَأَلَّهُ إِلَیْهِ عِنْدَ الْحَوَائِجِ وَ الشَّدَائِدِ کُلُّ مَخْلُوقٍ عِنْدَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ مِنْ کُلِّ مَنْ هُوَ دُونَهُ وَ تَقَطُّعِ الْأَسْبَابِ مِنْ جَمِیعِ مَا سِوَاه..( توحید صدوق)

انسان تا مضطر نشود و حالت غریق پیدا نکند ، متکی به خدا نمی شود و تا متکی نشود در سلوک خود به نتیجه نمی رسد. یعنی حتی به ریاضات خود به عقل خود و عبادات خود نبایدتکیه کند.

وقتی این حالت در انسان شکل گرفت کشتی نجات او اهل بیت ع خواهند بود. شرط نجات ، رسیدن به حالت غریق است چراکه تا احساس نیاز نکند و خود را مستغنی بداند این دستگیری اتفاق نمی افتد . عبور از همه فتنه ها و ابتلائات نیز با تکیه براین تکیه گاه ممکن است واین مخصوص امت مانیست همه امم در فتنه ها با صلوات عبور می کردند.
مثل اهل بیتی کمثل سفینه النوح من رکبها نجی و من ترکها غرق ؛

« اللهم صل على محمد و آل محمد الکهف الحصین و غیاث المضطر المستکین و ملجإ الهاربین و عصمة المعتصمین»
• وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْکَهْف (الکهف:16) انسان وقتی از بت ها کناره گرفت و احساس غربت به او دست داد و جز خدارا نخواست به کهف حصین پناه می آورد.

اینکه سرحضرت سیدالشهدا(ع) بر سر نیزه این آیه را می خواندند: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَبا (الکهف:9) اشاره به این حقیقت دارد که واقعاً اصحاب کهف آیات عجیب خداوند نبوده اند بلکه اصحاب سیدالشهدا آیات عجیب بوده اند که که در این فتنه به کهف حصین یعنی سیدالشهدا پناه آورده اند.

غیاث المضطر المستکین : غوثی که خداوند برای دستگیری مضطرین قرارداده است ائمه معصومین (ع) هستند. این اضطرار و اعتزال از مراحل متکامل سیرو سلوک معنوی انسان مومن است که ترکیبی از خوف و عجز است. این حالت را باید در همه احوال زندگی داشته باشیم چرا که حقیقتا فقیر هستیم . کسی که ملتفت به این فقر مستمر خودش نیست دنبال پناهگاهی هم نیست.

• ملجاء الهاربین : اگر برای انسان هرب حاصل شد از شیطان و اهوای نفس خود به این ملجاء می رسد.

• عصمه المعتصمین : انسان باید درهمه امور خود اهل اعتصام و توکل باشد حتی در خودسازی و سلوک خود.

• بنابراین مشکل ما در این است که به حالت اضطرار و هارب و مستکین و معتصمین نرسیده ایم که اگر برسیم معصومین(ع) را به عنوان کهف و غیاث و ملجاء و عصمت خواهیم یافت.

این صلواتها مقدمه این نکته پایانی صلوات ها است:

« هذا شهرُ نبیک سیدُ رسلک شعبان الذی حففته بالرحمه و الرضوان الذی کان رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم یدأب فی صیامه و قیامه فی لیالیه و ایامه بخوعاً لک فی اکرامه و اعزامه الی محل همامه »

• باطن این ماه از شئون نبی اکرم (ص) و شفاعت ایشان است.

• خداوند این ماه را محفوف به رحمت و رضوان خودش قرار داده و اگر انسان اهل سیر در این ماه شد پایانش رضوان الهی است.

• رضوان : مقامی فوق همه مقامات بهشت است وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَر(التوبة:72)

• این مقام رضوان هم بدون شفاعت و دستگیری اهل بیت(ع) بدست نمی آید « بکم یسلک الی الرضوان »
ما باید چکار کنیم تا به رحمت و رضوان این ماه برسیم؟

«اللهم فاعنا علی الاستنان بسنته فیه و نیل شفاعت لدیه »

• ما باید تمسک کنیم به سنت حضرت و مُستَن به این سنت بشویم که در سایه این تمسک به شفاعت حضرت برسیم.
• این استنان به سنت باعث می شود که خود را در معرض رحمت این ماه قرار دهیم، شیخ علی صفائی: اینهایی که هندوانه پرت می کنند وقتی پرت می کنند که حواست باشه وگرنه اگر توجه تو به سمت دیگری است نمی اندازند اگر بیاندازند هم میوه ضایع می شود و هم تو آلوده می شوی. در لحظه توجه انسان می تواند نعمت را جذب کند.

درک شفاعت نبی اکرم(ص) و رحمت و رضوان خدای متعال که با صلوات وصیام در این ماه تنزل پیدا می کند متوقف بر این استنان به سنت است.

این چه شفاعتی است؟

«اللهم اجعله لی شفیعاً مشفعا»

شفیعی است که شفاعتش مقبول است.«وطریقاً الیک مهیئا و اجعلنی له مُتبعا حتی القاک یوم القیامت راضیاً و عن ذنوبی قاضیاً قد اوجبت لی منک رحمتاً و الرضوان»

• طریق و واسطه همه عالم نبی اکرم (ص) است.

• تبعیت لازمه این سیر و سلوک است.

• یوم القیامه راضیاً: اشاره به همان مقام رضوان است.

• عن ذنوبی قاضیاًو.. : مقام شفاعت حضرت که به وسیله ان به رحمت و رضوانی که محفوف به این ماه است می رسیم.
« و انزلتنی دار القرار و محل الاخیار»

• اخیار دسته ای هستند که به صورت مستقیم برخوردار از نور حضرات هستند ؛ انتم نور الاخیار


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠ توسط نمایه

صلوات شعبانیه

از امام سجاد علیه السلام صلواتی وارد شده است که در هر روز ماه مبارک شعبان ، در وقت زوال(ظهر شرعی) باید خواند .این صلوات در مصباح المتهجد و کتاب های دیگر آمده است .

در آسمان ، دریایی است که آن را دریای برکات گویند و بر لب آن دریا درختی است که آن را درخت تحیات نامند . بر آن درخت آشیانة مرغی است به نام مرغ صلوات و وقتی مؤمنی در ماه شعبان بر سید پیغمبران (ص) صلوات فرستد ، خدا آن مرغ را امر نماید تا در آن دریا غوطه خورد و پرهای خود را بفشارد و هر قطره ای که از پرهای آن مرغ بریزد ، ملکی خلق نماید و جمیع آن فرشتگان به تقدیس و تحمید و مدح و ثنای پروردگار مشغول گردند و ثواب آنها در دیوان اعمال صلوات فرستنده ثبت گردد .

شایستة یادآوری است که در روایت آمده یک صلوات در ماه شعبان برابر است با ده صلوات در غیر ماه شعبان . 1

1 . وسائل الشیعه ، ج 10 ، ص 492 ، باب 28 ، و مصباح المتهجد ، ص 28

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد

شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعِ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفِ الْمَلائِکَةِ

درخت نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان

‏وَمَعْدِنِ الْعِلْمِ، وَاَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ و آل‏مُحَمَّدٍ

‏و معدن دانش و خاندان وحى خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد

الْفُلْکِ الْجارِیَةِ، فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ، یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَها، وَیَغْرَقُ‏ مَنْ تَرَکَهَا،

کشتى جارى در اقیانوسهاى بیکران ایمن شود هر که سوار آن کشى گردد و غرق شود کسى که آن را واگذارد،

الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ، وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللّازِمُ لَهُمْ‏‏لاحِقٌ،

هر که بر ایشان تقدم جوید از دین بیرون رفته و کسى که از ایشان عقب ماند به نابودى گراید

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، الْکَهْفِ الْحَصینِ

ولى ملازم ایشان حق خواهد رسید خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پناه‏گاه محکم

‏ وَغِیاثِ‏به الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکینِ، وَمَلْجَأِ الْهارِبینَ، وَعِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ،

‏ و فریادرس بیچاره درمانده و پناه گریختگان و دستاویز محکم براى وسیله‏جویان

اَللّهُمَ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، صَلوةً کَثیرَةً تَکُونُ لَهُمْ رِضاً،

‏ خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد درود بسیارى که موجب خوشنودى ایشان گردد

وَلِحَقِ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَدآءً وَقَضآءً، بِحَوْلٍ مِنْکَ وَقُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ

حق محمد و آل محمد اداء گشته و انجام وظیفه ما شده و باشد به جنبش و نیروى تو ای پروردگار عالمیان

‏اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، الطَّیِّبینَ الْأَبْرارِ الْأَخْیارِ،

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد آن پاکان نیکوکار اى پروردگار جهانیان برگزیده

‏ الَّذینَ‏ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ، وَفَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَوِلایَتَهُمْ، اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ،

‏ آن کسانى‏که حقوقشان را واجب کردى و اطاعت و دوستیشان را فرض نمودى خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد

وَاعْمُرْ قَلْبى‏بِطاعَتِکَ، وَلا تُخْزِنى‏ بِمَعْصِیَتِکَ

و آباد کن دل مرا به اطاعت خود و به وسیله نافرمانیت رسوایم مکن

‏وَارْزُقْنى‏ مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِکَ،

‏و روزى من گردان که کمک مالى دهم بر کسى‏که روزیت را بر او تنگ کردى بوسیله آنچه بر من فراخ گرداندى از فضل خویش

وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِکَ، وَاَحْیَیْتَنى‏ تَحْتَ ظِلِّکَ، وَهذا شَهْرُ نَبِیِّکَ‏ سَیِّدِ رُسُلِکَ،

و گستردى بر من از عدل خویش و مرا در زیر سایه‏ات زنده داشتى و این ماه پیمبرت و آقاى رسولانت

شَعْبانُ الَّذى‏ حَفَفْتَهُ مِنْکَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ،

ماه شعبان است که اطراف آن را به رحمت و خوشنودى خود پوشاندى

‏الَّذى‏ کانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَالِه‏ وَسَلَّمَ، یَدْاَبُ فى‏ صِیامِهِ‏ وَقِیامِهِ،

آن ماهى که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم کوشش بسیار داشت در روزه‏ و شب زنده‏داریش

فى‏ لَیالیهِ وَاَیَّامِهِ، بُخُوعاً لَکَ فى‏ اِکْرامِهِ وَاِعْظامِهِ، اِلى‏ مَحَلِ حِمامِهِ،

‏ هم در شبها و هم در روزهایش بخاطر فروتنى در برابر تو در مورد گرامى داشتن و بزرگداشتنش هم‏چنان تا هنگام مرگش

‏ اَللّهُمَّ فَاَعِنَّا عَلَى الْأِسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ، وَنَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ،

خدایا پس ما را کمک ده تا روش او را در این ماه پیروى کنیم و به شفاعتى که نزد او است برسیم

‏اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى‏ شَفیعاً مُشَفَّعاً وَطَریقاً اِلَیْکَ مَهیَعاً، وَاجْعَلْنى‏ لَهُ‏ مُتَّبِعاً،

خدایا قرار ده او را براى من شفیعى پذیرفته و راهى بسویت که همواره باشد و مرا پیرو او گردان

‏ حَتّى‏ اَلْقاکَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى‏ راضِیاً، وَ عَنْ ذُنُوبى‏ غاضِیاً، قَدْ اَوْجَبْتَ لى‏ مِنْکَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ،

‏تا به جایى که در روز قیامت تو را در حالى دیدار کنم که از من خوشنود باشى و گناهانم را نادیده‏گیرى و براى من واجب کرده‏باشى از جانب خود رحمت و خوشنودى را

‏ وَاَنْزَلْتَنى‏ دارَ الْقَرارِ وَمَحَلَّ الْأَخْیارِ،

و مرا در خانه همیشگى (بهشت جاویدان) و منزلگاه نیکان فرود آرى

 

 


وزارت ورزش و جوانان در تاریخ ۸ دیماه ۱۳۸۹ و پس از ادغام سازمان تربیت بدنی و سازمان ملی جوانان در مجلس هشتم تشکیل شد.این سازمان عالی‌ترین مرجع رسیدگی به مسایل مربوط به ورزش و جوانان در ایران خواهد بود.

 

*  خبر ، ساده، کوتاه و نا امید کننده بود. تا امروز امید داشتیم اگر برایمان کاری نمی شود لااقل یک جایی به نام ما وجود دارد که دغدغه های محتلف مان را می داند هرچند کاری از دستش بر نمی آید. اما از امروز به جرات می توان گفت که باید دغدغه خود را که عمدتا فرهنگی و اجتماعی بود به ورزشی تغییر دهیم. این ادغام به زبان ساده یعنی اینکه مهمترین دغدغه جوانان ایران، ورزش است.

 

کاش لااقل اگر بنا بر ادغام بود نظر خود جوانان را هم جویا می شدند. شاید می گفتیم ادغام آن با وزارت فرهنگ و ارشاد بهتر است و ترکیب "وزارت فرهنگ و جوانان" را پیشنهاد می کردیم تا لااقل دغدغه های فرهنگی مان کمی دیده شود و مطالبات امام و رهبری در مورد جوانان هم کمی جدی تر گرفته شود نه به "بازی". ضمن اینکه شاید وزارت ارشاد هم کمی برای کار کردن انگیزه پیدا می کرد.

 

آنچه البته به جایی نرسد مسائل جوانان است وبس.

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠ توسط نمایه

آخرین مد لباس ویژه مشکل پسندان

بدون شرح...


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠ توسط نمایه

250 هزار کتاب عتیقه رایگان در گوگل

 

 

حدود ۲۵۰ هزار جلد کتاب عتیقه به صورت رایگان در سایت گوگل قرار می‌گیرد.

به گزارش خبرآنلاین، براساس قرارداد همکاری کتابخانه بریتانیا با موتور جستجوی گوگل این آثار در فضای مجازی عرضه می‌شوند. این آثار که تاریخ حق مولف آنها به اتمام رسیده بین سال‌های ۱۷۰۰ تا ۱۸۷۰ میلادی نوشته و چاپ شده‌اند.

در میان اولین آثاری که به صورت آنلاین روی این سایت قرار می‌گیرند جزوه‌ای درمورد ماری آنتوانت، ملکه فرانسه و نقشه‌های سال ۱۸۵۸ نارسیسو مونوریول، مخترع اسپانیایی برای یک زیردریایی بزرگ به چشم می‌خورد.

 

لین بریندلی، مدیر این کتابخانه گفت: «در قرن نوزدهم آرزوی نیاکان ما رساندن اطلاعات مختلف به مردم بود، می‌خواستند مطمئن شوند دانش فقط مختص افرادی نیست که به کتابخانه‌های خصوصی دسترسی دارند. آنها کتاب‌های مختلف را از سراسر دنیا خریداری و در کتابخانه‌های عمومی عرضه می‌کردند.»

 

او افزود: «خیلی خرسندیم که توانستیم با گوگل در این پروژه همکار شویم و معتقد هستیم این کار ما ادامه سنت پدران ماست تا هرکس در هر کجا و هر زمان بتواند به این آثار دسترسی داشته باشد.»

 

پیتر بارون، مدیر روابط خارجی گوگل گفت: «نکته جالب درمورد فناوری که در اختیار ماست درواقع امکان حفظ تاریخ و فرهنگ است. نشر و انتشار بخش مهمی از میراث جهان است.»

این کتاب‌ها به صورت آنلاین در بخش کتاب سایت گوگل و سایت کتابخانه بریتانیا عرضه می‌شوند.


.: Weblog Themes By Pichak :.





تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو