فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

نمایه


نمایه
 
پيوند ها

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧ توسط نمایه

نوروز از نگاه رهبر انقلاب

نوروز، یعنى روز نو! در روایات ما - به خصوص همان روایت معروف معلّى‏بن‏خنیس - به این نکته توجه شده است. معلّى‏بن‏خنیس که یکى از رُوات برجسته‏ى اصحاب است و به نظر ما «ثقه» است، جزو شخصیت هاى برجسته و صاحب راز خاندان پیغمبر است. در کنار امام صادق (علیه‏الصّلاةوالسّلام) زندگى خود را گذرانده؛ بعد هم به شهادت رسیده است. این معلّى‏بن‏خنیس با این خصوصیات، خدمت حضرت مى‏رود؛

تفاقاً روز «نوروز» بوده است، حضرت به او مى‏فرمایند: آیا مى‏دانى نوروز چیست؟

بعضى خیال مى‏کنند که حضرت در این روایت، تاریخ بیان کرده است - که در این روز، هبوط آدم اتفاق افتاد، قضیه‏ى نوح اتفاق افتاد، ولایت امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) اتفاق افتاد و چه و چه - برداشت من از این روایت، این نیست. من این‏طور مى‏فهمم که حضرت، دارد «روز نو» را معنا مى‏کند؛ منظور این است: امروز را که مردم، «نوروز» نام گذاشته‏اند، یعنى روزِ نو، روز نو یعنى چه؟ همه‏ى روزهاى خدا مثل هم است؛ کدام روز مى‏تواند «نو» باشد؟ شرط دارد؛ آن روزى که در آن، اتفاق بزرگى افتاده باشد، نوروز است. آن روزى که شما در آن بتوانید اتفاق بزرگى را محقَق کنید، نوروز است.

بعد خود حضرت مثال مى‏زنند؛ مى‏فرمایند: آن روزى که جناب آدم و حوا، پا بر روى زمین گذاشتند، نوروز بود؛ براى بنى‏آدم و نوع بشر، روز نویى بود. آن روزى که حضرت نوح - بعد از توفان عالمگیر - کشتى خود را به ساحل نجات رساند، نوروز است؛ روز نویى است و داستان تازه‏یى در زندگى بشر آغاز شده است. آن روزى که قرآن بر پیغمبر نازل شد، روز نویى براى بشریت است - حقیقت قضیه همین است؛ روزى که قرآن براى بشر نازل مى‏شود، مقطعى در تاریخ است که براى انسان ها روز نو است - آن روزى هم که امیرالمؤمنین به ولایت انتخاب شد، روز نو است.

اینها همه، نوروز است؛ چه از لحاظ تاریخ شمسى، با اول ماه «حَمَل» مطابق باشد، یا نباشد. این نیست که حضرت بخواهند بفرمایند که این قضایا، روز اول «حَمَل» - روز اول فروردین - اتفاق افتاده است؛ نخیر، بحث این است که هر روزى که این‏طور خصوصیاتى در آن اتفاق بیفتد، روز نو و نوروز است؛ چه اول فروردین، چه هر روز دیگرى از اوقات سال باشد.

خوب، من حالا به شما عرض مى‏کنم، روزى که انقلاب پیروز شد، نوروز است؛ روز نویى بود. روزى که امام وارد این کشور شد، براى ما نوروز بود. روز فتوحات عظیم و پیروزى جوانان مؤمن و ایثارگران ما در جبهه‏هاى نبرد - علیه نظامیانى که از «ناتو» و «ورشو» و امریکا و شوروى و خیلى از مراکز دیگر قدرت تغذیه مى‏شدند - نوروز و روز نو است.

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مدیران بنیاد شهید انقلاب اسلامى 21/12/1374

منبع: خبرگزاری فارس

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧ توسط نمایه

 

بهار شد در میخانه باز باید کرد                                         به سوى قبله عاشق نماز باید کرد

نسیم قدس به عشاق باغ مژده دهد                               که دل ز هردو جهان بى نیاز باید کرد

کنون که دست به دامان سرو مى نرسد                             به بید عاشق مجنون، نیاز باید کرد

غمى که در دلم از عشق گلعذاران است                             دوا به جام مى چاره ساز باید کرد

کنون که دست به دامان بوستان نرسد                              نظر به سرو قدى سرفراز باید کرد

 

" در آغاز فروردین، آدم آفریده شد و آن روز فرخنده ای است برای خواسته ها و برآورده شدن آرزوها و آموختن دانش و زنا شویی و سفر و داد و ستد. در آن روز خجسته، بیماران بهبود می یابند و نوزادان به آسانی زاده می شوند و روزی ها فراوان می گردد. "                                                                                                                                                             امام جعفر صادق (علیه السلام)

 

 

میلاد پربرکت

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) و نوروز باستانی

 بر همگان خجسته و مبارک باد.

 

 

این عید سعید عید اسعد باشد                                   ملت به پناه لطف احمد باشد

برپرچم جمهورى اسلامى ما                                          تمثال مبارک محمد(ص) باشد.

 

 

 

دیوان شعر امام خمینى(ره)، ص 80 و 206، چاپ ششم، دفتر نشر آثار حضرت امام(ره)، 1374

 


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧ توسط نمایه

درآمدی بر فهرست نویسی نسخ خطی (بخش سوم)

ورّاق و وراقه

سمعانی گوید : (5)« ورّاق به فتح و او و تشدید رآ و در آخر آن قاف ، به کسی گویند که قرآن و کتابهای حدیث و غیره را از روی نسخ اصل می­نویسند و آن را تکثیر می­کند . گاهی هم این لفظ را بر کاغذ فروش اطلاق کنند .».

در کتابهای لغت آمده است : ورّاق کسی را گویند که دراهم بسیاری دارد و همچنین به موّرق کتب ؛ یعنی آن کس که کتابها را ورق می­زند و رونویسی می­کند و حرفه و شغل او وراقه و نویسندگی است ، ورّاق گویند (6)

از آن چه گفته شد چنین به دست آمد که ورّاق استنساخ کننده و کتاب نویس ، و نیز بر کاغذ فروش اطلاق می­شود .

تحقیق بیشتر در این زمینه ، ما را بر آن می­دارد تا معنی وراقه را گسترده­تر ز آن چه ذکر گردید ، بدانیم . از آن که جلد کنندۀ و فروشندۀ کتاب را نیز ورّاق گویند . سوق وراقین در بغداد همان بازار کتاب فروشها بوده است .

خلاصه آن­که در دوره­های اسلامی کلمه وراقه در یکی از چهار مورد زیر به کار رفته است :

الف ) کتاب نویسی و استنساخ کتاب و امور مربوط به آن ، از قبیل آراستن ، تصویر سازی و تذهیب اندازی کتاب .

ب ) کاغذ فروشی و لوازم­التحریر فروشی ، مثل قلم و مرکب و مسطره ...

ج ) تجلید کتاب

د ) کتاب فروشی

که شرح هر یک از این موارد ، بدین قرار است :

الف ) نسخه­برداری از روی کتاب

تا قبل از ظهور چاپ در قرن پانزدهم میلادی نسخه­برداری از روی کتابهای خطی در تمام نقطه­های جهان یک امر متداول و معمول به شمار می­رفت ، و از این میان خاورمیانه در این باب از شهرت ویژه­ای برخوردار بود . بخصوص پس از گسترش اسلام در این ناحیه ، مخصوصاً در سده­های دوم و سوم هجری که تألیف و تدوین کتاب رو به فزونی نهاد . تا آن­جا که هر نویسنده­ و دانشمند بزرگی یک یا چند نفر ورّاق داشت که از روی کتابهای او نسخه­برداری می­کردند . چنان که محمد­بن سعد کاتب واقدی ( متوفی 207 ه ق ) مؤلف کتاب الطبقات­الکبیر ، دو تن را در خدمت داشت و روز و شب برای او نسخه­برداری می­کردند (7)حنین­بن اسحاق ( متوفی 260 ه ق .) پزشک و مترجم مسیحی مذهب ، ورّاقی داشته است به نام ازرق (8)اسحاق­بن ابراهیم موصلی ( متوفی 235 ه ق .) موسیقی­دان مشهور ، نسخه­برداری به نام سندی بن علی داشته است ( و کان یوّرق لاسحاق (9)فضل­بن یحیی­بن خالد برمکی ، نسخه­برداری به نام ابوجعفر احمد­بن محمد­بن ایوب وراق بغدادی (10)داشته است . ابن عبدوس جهشیاری ( متوفی 331ه ) ورّاق و نسخه­برداری به نام احمد­بن احمد ­بن اخی شافعی ورّاق داشته است . عبد­الکریم بن هیثم ، نسخه­بردارش موسوم به عبد­ا ... ­ابن فضل ورّاق عاقولی بوده است (11)جاحظ ، نسخه بردارش ابوالقاسم عبد­الوهاب بن عیسی وراق بغدادی است (12)ابن فطیس دمشقی ، ورّاقی داشته به نام احمد­بن محمد­بن سعید قرشی ورّاق ( متوفی 350 ه ) (13)افرائیم­بن زفان طبیب یهودی مصری ، ورّاقی داشته موسوم به محمد­بن سعید­بن هشام حجری معروف به ابن ملساقه و جز او ، نسخه­برداران دیگری بودند که پیوسته برای افرائیم کتابت می­کردند (14)داوود­بن رشید ، نسخه­برداری داشته است به نام ابو­القاسم عیسی­بن سلیمان­بن عبد­الملک قرشی وراق ( متوفی 310 ه ) (15)برشمردن اسامی تمام ورّاقین از حوصلۀ این بحث خارج ، بلکه دشوار است وجهت شاهد مدّعا به همین مقدار اکتفا شد .

قاضی قرطبه ، ابا مطرف ( متوفی 402 ه ق .) شش نفر ورّاق را به خدمت داشت که پیوسته رای او نسخه­برداری می­کردند و هر یک از آنها شهریه و حقوق ماهانه دریافت می­داشتند . ابا مطرف هر گاه کتاب نفیسی را نزد کسی می­دید به او پیشنهاد خرید و فروش می­داد و اگر نمی­توانست آن کتاب را بخرد ، به امانت می­گرفت و پس از استنساخ آن را به صاحبش باز می­گردانید . ابو­المطرف کسانی را داشت که پیوسته از نقاط مختلف برای او دستنوشته می­خریدند و از این طریق در اندلس کتابخانه بزرگی تشکیل داد .

از محمد­بن ­سلیمان­بن قطرمش بغدادی سمرقندی ( متوفی 620 ه ق .) حکایت شده که پدرش برای او اموال و ثروت زیادی به ارث گذاشت ، تمام آن اموال را در راه قمار و شطرنج از دست داد ، تا این­که محتاج شد شغل نسخه نویسی از روی کتاب خطی را پیشه کند ، و با خط خوشی که داشت در برابر هر برگی ، مبلغ قابل اعتنایی دریافت می­داشت و از همین راه کتابهای بسیاری را نسخه­برداری کرد . یاقوت او را ستوده و وی را از برجستگان فضلاء عصر خود می­دانسته است .

محمد­­بن عبد­الله کرمانی نحوی ورّاق ( متوفی 329 ه ق .) خطی خوش داشت و نسخه­هایی که او استنساخ می­کرد (16)مورد اعتماد بود . وی نسخه نویسی می­کرد و اجرت می­گرفت (17)ابو عبد­الله وراق جهنی واسطی ( متوفی 159 ه ق .) در شهر واسط ، به قرآن کریم مشغول بود (18)

ابو­سحق ابراهیم­بن مکتوم سلّمی ورّاق ، نسخه­بردار قرآنها و ساکن سرّمن رأی بوده و علاّن شعوبی ورّاق ، در بیت­الحکمۀ بغداد نسخه­برداری می­کرد (19)

محمد­بن عمر­بن زنبور ورّاق بغدادی ( متوفی 396 ه ق .)، عمر ورّاق بصری حافظ ( متوفی 357 ه ق .) ساکن بغداد (20)محمود­بن حسن ورّاقی شاعر ( متوفی حدود سال ه ق .) یاقوت­بن عبد­الله رومی ، ساکن موصل ( متوفی 618 ه ق .) از مشهور­ترین نسخه نویسان زمان خود بودند . دانشمند همنامش یاقوت حموی گوید : کتابهای بسیاری را به خط او دیدم که در میان مردم به قیمت زیادی دست به دست می­شد . در میان چند نسخه از صحاح جوهری و مقامات حریری دیدم (21)خود یاقوت حموی ( متوفی 626 ه ق .) مؤلف معجم­الادباء و معجم­البلدان و دیگر آثار ارزنده ، حرفه­اش وراقی بود . از روی دستنوشته­ها نسخه نویسی می­کرد و دست­مزد دریافت می­داشت و کتاب هم خرید و فروش می­کرد (22)ابن ندیم از چهارده تن از وراقینی که قرآنها را با خط محقق دمشق و غیره می­نوشتند ، نام می­برد که بعضی از آنها را ملاقات کرده است .

هر گاه دانشمندی از فعالیتهای اجتماعی باز می­ماند و در­آمدش کفاف زندگی او را نمی­داد به نسخه­برداری و استنساخ کتاب روی می­آورد و حرفۀ « وراقه » را پیشه می­ساخت . ابن ندیم ( متوفی 380 ه ق .) گوید : یحیی­بن عدی مسیحی ( متوفی 364 ه ق .) در بازار کتابفروشان دیدم ، با او از زیاد نسخه­برداریش سخن گفتم . یحیی به من گفت : تعجب نکن ، من تا کنون دو مرتبه تفسیر طبری را جملگی استنساخ کرده­ام و نزد سلاطین اطراف برده­ام و نیز از روی کتابهای متکلمین بسیار رونویسی کرده­ام و هم­اکنون در هر شبانه روز نزدیک یکصد برگ استنساخ می­کنم (23)قفطی نیز گوید : (24)یحیی بن عدی کتابهای زیادی در رشته مختلف علمی نسخه­برداری کرده است .

سرّی­­بن احمد رفّاء موصلی ( متوفی 362 ه ق .) در روزگار سختی به وراقت اشتغال داشت ، از روی دیوان اشعار خود نسخه­برداری می­کرد و آنها را می­فروخت و امرار معاش می­کرد ، و گاهی برای دیگران از روی کتابها رونویسی می­کرد اجرت می­گرفت (25)ابن خاصبه ، محمد‌­بن احمد ، ابوبکر دقّاق ( متوفی 489 ه ق .) گوید : در سالی که بغداد را آب گرفت ( سال 466 ه ق .) تمام کتابها و وسائل منزلم نابود شد و من هم دارای عائله بودم ، لذا برای مردم نسخه­برداری می­کردم . در همین سال هفت مرتبه صحیح مسلم را استنساخ کردم (26)

ثعالبی گوید : (27)ابو حاتم وراق از قریۀ کشم نیشابور ، مدت پنجاه سال به نسخه­برداری مشغول بود و پیوسته می­گفت :

انّ الوراقة حرفة مذمومة محرومة عیشی بهازمن

ان عشت عشت و لیس لی اکل اومتّ و لیس لی کفن

ابن هیثم ، محمد­بن حسن بصری ساکن مصر ( متوفی بعد از سال 430 ه ق .) مهندس و ریاضیدان معروف عصر خود ، هر سال تا زنده بود اقلیدس و مجسطی را نسخه­برداری می­کرد و می­فروخت (28)ابن خازن کاتب ، ابوالفوارس حسین­بن علی ( متوفی 502 هق .) از همه نسخه­برداران پرکارتر بود . از جمله نسخه­هایی که استنساخ کرده است ، حدود پانصد نسخه از قرآن کریم است (29)دیگر از نسخه­بردارانی که تاریخ نامشان را هنوز از یاد نبرده است ، ابو عمر خزاز معروف به بن­حیویه ( متوفی 382 ه ق .) است که از جمله کسانی می­باشد که بسیار نسخه­برداری کرده ، و کتابهای بزرگی همچون طبقات­بن سعد و مغازی و غیره را استنساخ نموده است (30)حسن­بن شهاب عکبراوی ( متوفی 428 ه ق .) گوید : 25 هزار درهم از راه استنساخ کتاب به دست آوردم . پنج درهم کاغذ می­خریدم ، و در آن دیوان متنبّی را در مدّت سه شب می­نوشتم و آن را به 200 درهم و یا دست کم 150 درهم می­فروختم . ابوبکر داوودی گوید : از ابا حفص ا­بن شاهین ( متوفی 385 ه ) که از نسخه­برداران در بغداد بود ، شنیدم که می­گفت : حساب کردم ، تا کنون 700 درهم مرّکب خریده­ام . داوودی گفت : ما هر چهار رطل مرکب را یک درهم خریداری می­کنیم . ( ابن شاهین 2800 رطل مرکب مصرف کرده است (31)

در احوال ابی سعید سیرافی ( متوفی 368 ه ق .) آمده است که در یکی از نواحی بغداد مسؤولیت قضایی داشت ، هیچ روزی به دادگاه یا محل تدریس نمی­رفت مگر آن­که ده برگ استنساخ کند و جهت مخارج روزانه­اش ده درهم دستمزد بگیرد و سپس به سر کارش برود . چون از قضاوت وجهی دریافت نمی­کرد . نسخه­ای از شرح کتاب سیبویه به خط او محصول همین امر است (32)شاید در میان نسخ­برداران یاد شده از همه مشهورتر محمد­بن اسحاق ندیم ( متوفی 380 ه ق .) مؤلف کتاب الفهرست باشد که وراق و کتاب فروش بوده است .

تند نویسها

در میان نسخه­برداران ، کسانی بوده­اند که تند نویسی معروف بوده­اند ؛ از جمله :

ابن اخوۀ عطّار ، ابو­الفضل عبد­الرحیم­بن احمد­بن محمد ( متوفی 548 ه ق .) که دستنوشته­های او بسیار است . او خوش می­نوشت ، تند می­خواند و می­نوشت . محب­الدین ابن نجّار می­گوید : کتاب التنبیه در فقه ، تألیف ابن اسحق شیرازی را به خط ابن اخوه دیدم که در آخر آن کاتب ( ابن اخوه ) نوشته است : این کتاب را در یک روز تحریر کرده­ام . همو گوید : من هزار جلد کتاب را به خط خود استنساخ کرده­ام (33)

احمد­بن عبد­الدائم ، زین­الدین ابو­العباس مقدسی حنبلی ( متوفی 668 ه ق .) که بسیار تند نویس و خوش­خط بود ، برای خویش یا برای دیگران با دست­مزد می­نوشت . هر روز پس از فراغت باز نه کرّاسه کتابت می­کرد . گفته شده است که کتاب قدوری در فقه را در یک شب رونویسی می­کرد . گویند که یک­بار یک صفحه را می­دید و فوراً تمام آن صفحه را استنساخ می­کرد . لذا در نسخه­هایی که او نوشته است ، اشتباه زیادی دیده می­شود . او بی نقطه می­نوشت . برابر نوشته خودش در ک شعر ، در مدت 50 سال کتابت ، 2000 مجلد استنساخ کرده است (34)

ابن فوطی ، عبد­الرزاق بن احمد مورّخ معروف ( متوفی 723 ه ق .) نیز تند و خیلی خوش می­نوشت و در حالی که بر پشت می­خوابید ، کتابت نیز می­کرد (35)

ابو محمد ارزنی ، یحیی­بن محمد ( متوفی 415 ه ق .) دارای خطّی ملیح و کتابتی سریع بود . بعدازظهرها به بازار کتابفروشان بغداد می­رفت ، در یک جلسه کتاب فصیح تألیف ثعلب را استنساخ می­کرد و نیم دینار می­فروخت و با آن گوشت و میوه و غیره می­خرید . هر چه را به دست می­آورد ، همان شب خرج می­کرد (36)

نسخه­برداران به استخدام کتابخانه­های عمومی و خصوصی در می­آمدند .

بیشتر نسخه­برداران در کتابخانه­های خصوصی و یا کتابخانه­های عمومی کار می­کردند . در احوالات امین­الدوله آمده است . او کتابهای ارزنده و مفیدی در رشته­های مختلف علمی گرد­آوری کرد ، و چند نسخه­بردار ، پیوسته برای او استنساخ می­کردند . روزی خواست تا از روی کتاب تاریخ مدینه دمشق تألیف حافظ ابن عساکر استنساخ کنند . چون این کتاب با خط ریز در 80 مجلد بود ، به نسخه­برداران گفت که یک نفر از شما نمی­تواند آن را استنساخ کند ، لذا آن را میان ده نفر کاتب تقسیم کرد . هر یک را 8 مجلد داد و آنها هم در مدت دو سال تمام کتاب را رونویسی کردند (37)

کم اتفاق می­افتاد که کتابخانه­های بزرگ در عالم اسلامی از چند نسخه­بردار خالی باشد . مقریزی گوید : در کتابخانه­های مصر پیوسته نسخه­برداران مشغول استنساخ از روی کتابها بودند (38)

ابن خلدون ضمن بیان احوال خلیفه الحکم اندلس آورده است که او در خانه­اش نسخه­برداران حاذق و عالم و استادان بزرگ جلدساز را گرد آورده بود (39)

در میان نسخه­برداران گروهی بودند که در زیبانویسی و خوشنویسی به اوج کمال رسیده و قابل مقایسه با نسخه­برداران دیگر نبودند . حتّی بعضی از آنها به شهرت جهانی نائل آمدند ؛ از جمله : ابن بواب و بنی مقله و یاقوت مستعصمی و دیگران .

در خاتمه این بخش یاد­آور می­شویم که گروهی از محققین در این زمینه بحثهای مفیدی مطرح کرده­اند ؛ از جمله : ابن جماعه کنانی ( متوفی 733 ه ق .) فصلی به این موضوع اختصاص داده و ناشر آن هم یادداشتهای مفیدی بر آن افزوده است (40)

ابن الحاج ( متوفی737 ه ق .) در کتاب المدخل (41)فصل ارزنده­ای در آداب وراقت دارد که در آن از آن­چه نسخه­بردار و جلدساز باید دارا باشد ، سخن گفته است ابن خلدون ( متوفی808 ه ق .) در مقدمه­اش در این باب فصلی دارد (42)طاش کبری­زاده ( متوفی 962 ه ) فصلی در آداب کتابت و فروش قرآن کریم و آرایش آن به طلا و نقره دارد (43)

علّامه کرد علی در خطط شام : 6 / 195 – 196 و آدم متز در الحضارة الاسلامیه فی­القرن الرابع الهجری ، 1 / 305 ، ترجمه محمد عبد­الهادی ابی­ریده نیز در این باره بحث کرده‌اند بهترین سخن در این زمینه مقاله ای است به قلم استاد اسماعیل فرج طوسی درباب وراقه و وراقین در مجله­الجزیره ، شماره 11 و 12 ، موصل 1946 م .

استاد حبیب زیات نیز مقاله­ای دارد با عنوان « الوراقه و الوراقون فی­الاسلام » در مجله­المشرق ، بیروت ، جلد41 ، سال 1947 م .

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧ توسط نمایه

درآمدی بر فهرست نویسی نسخ خطی (بخش دوم)

دکتر محمود یزدی مطلق ( فاضل )

نگاهی به تاریخچۀ فهرست نویسی

شاید قدیمی­ترین فهرست کتابخانه­ها ، فهرست کتابخانه آشور بانی پال در نینوا باشد و نخستین فهرست موضوعی که از آن خبر داریم ، فهرست کتابخانه اسکندریه در قرن سوم پیش از میلاد بوده است . در حوزۀ اسلامی فهرست ، در ابتدا به صورت سیاهه­ای از اسمی اشخاص بوده است که در جنگها شرکت کرده­اند ؛ مثلاً کسانی که در جنگ بدر یا خندق یا خیبر یا ... شرکت کرده­اند . گویا نخستین کسی که فهرستی از اسامی اشخاص تهیه کرده است ، عبد­الله بن ابی رافع کاتب حضرت علی - علیه­السلام - بوده است که در حدود سال چهلم هجری نام عده­ای از اصحاب حضرت رسول اکرم ( ص ) را که در رکاب حضرت امیر مؤمنان علی – علیه الاسلام - در بصره و صفین و نهروان جنگیده­اند ، گردآورده است و پس از او در سده­های دوم و سوم فهرست نویسانی پدید آمدند که به شرح احوال و آثار علمی افراد پرداختند و آثار علمای امامیه را گردآوری کردند ، که از آن جمله هستند : ابن جبله ، ابن فضال ، ابن محبوب ، و ... در قرن چهارم هجری ابن الغضائری ؛ ابو­الحسین احمد ابن حسین به عبید­الله ، دو کتاب دربارۀ مؤلفان شیعه نگاشت که حاوی مصنفّات و اصول بوده است ، که متأسفانه آن کتابها از بین رفته است و نیز فهرست ابن عبدون و غیره . محمد بن حسن ، شیخ طوسی ( متوفی 460 ه . ق ) از آنها خبر داده است و گوید :

« انی رایت جماعة من شیوخ طائفتنا من اصحاب الحدیث عملوا فهرس کتب اصحابنا و ما صنّفوه من التصانیف و رووه من الاصول ، ولم یکن مستوفاة و استوفاها ابوالحسین احمد ( ابن الغضائری ) علی مبلغ ما قدر علیه فی کتابین احد هما فی المصنفات والاخر فی­الاصول و اهلک الکتابان بعد موت المولف ...». یعنی : چون دیدم که گروهی از بزرگان شیعه و از مشایخ امامیه ، فهرست کتابهای امامیه را تدوین کرده­اند ، لکن هیچ یک از آنها ، مشتمل بر همه آثار مؤلفین شیعه تا آن تاریخ نبوده است ، و تنها به ذکر آن چه خود روایت کرده­اند و یا در کتابخانه خویش داشتند پرداخته­اند و کسی که فهرست نسبتاً جامه­ای گردآورد ابن الغضائری بوده است که دو کتاب در این زمینه تألیف کرد ، که متأسفانه هر دو کتاب نابود شده است . فهرست مهم دیگری که در این دوره پدید آمد ، فهرست ابن ندیم است که در سال 377 ه . ق ، تألیف شده است و این کتاب یکی از جامع­ترین فهرستها می­باشد ، که نام کامل آن الفهرست فی اخبار العلماء المصنفین من­القدما و المحدثین و اسماء کتبهم است . این کتاب ، شامل فهرست کتابهای تألیف شده تا زمان مؤلف در موضوعهای مختلف و کتابهای منقول از زبانهای یونانی و ایرانی و هندی به عربی است ؛ که خود یکی از اسناد فرهنگ و تمدن اسلامی است و آنچه درباره بعضی ادیان و مذاهب آورده از قبیل دین زردشت ، مزدک ، مانی ، صابئه و غیره از اسناد معتبر است . این کتاب تنها کتاب اسلامی است که در آن به تفصیل درباره قسمت مهمی از انواع خطوطی که در ایران پیش از اسلام به کار می­رفته بحث شده است و حتی شکل بعضی از آنها رسم گردیده است . قسمت مربوط به مانی این کتاب با ترجمه آلمانی و حواشی و تعلیقات فلوگل در 1868 میلادی در لیپزیک چاپ و منتشر شده است .  در نیمه اول قرن پنجم هجری قمری ، مهم­ترین فهرستهای موجود تا این تاریخ در شیعه پدید آمد . نخستین این فهرستها کتاب اختیار معرفه الرجال از شیخ طوسی ( متوفی 460 ه . ق ) است که گزیده و تهذیب کتاب معرفه الناقلین عن­الائمه الصادقین یا رجال کشی ، تألیف شیخ ابو عمر و محمد کشی ( متوفی نیمه قرن چهارم هجری ) می­باشد .

دیگری کتاب الفهرست یا فهرست شیخ طوسی است که قدیمی­ترین سند و فهرستی است در خصوص کتابهای شیعه که تا کنون برای ما باقی مانده است . این کتاب در میان اهل سنت نیز دارای شهرت و اعتبار خاصی می­باشد . در این فهرست بیش از نهصد تن از مؤلفین و بالغ بر دو هزار جلد کتاب تألیف شده تا آن دوره به ترتیب حروف الفبا بر اساس نام مؤلفین معرفی شده است .

سومین فهرست در این تاریخ ، فهرست نجاشی است تألیف ابو­العباس احمد بن علی نجاشی ( متوفی 450 ه . ق .) که پس از فهرست طوسی تألیف شده است .

در قرن ششم هجری کتاب معالم العلما فی فهرست کتب الشیعه و­اسماء المصنفین منهم قدیما و حدیثاً ، تألیف رشید­الدین ابو عبد­الله محمدبن علی­بن شهر آشوب مازندرانی ساروی ( متوفی 588 ه . ق ) ساخته شد .

این کتاب به عنوان تتمۀ کتاب الفهرست شیخ طوسی نوشته شده است و جمیعاً شامل 1021 مؤلف و آثارشان هست که از آن میان 143 تن از مؤلفینی که در فهرست طوسی از قلم افتاده است در این جا ذکر شده ، به غیر از شعرا که فصل آخر کتاب مخصوص ایشان است . این فهرست برای اولین بار در سال 1353 ه . ق . در تهران چاپ شد و سپس در سال 1381 ه . ق . با مقدمه­ای به قلم سید صادق بحر­العلوم در نجف به طبع رسیده است . در این چاپ تعداد 31 ترجمه با آثارشان بر آن افزوده شده است .

فهرست دیگری که در این دوره پدید آمد فهرست شیخ منتجب­الدین است به نام فهرست اسماء علماء الشیعه و مصنفیهم ، تألیف شیخ منتجب­الدین ابو­الحسن محمد­بن عبد­الله بن حسن ­بن ­حسین ­بن بابویه رازی ( متوفی حدود 610 ه . ق ). وی او را برای عز­الدین یحیی از سادات و رؤسای امامیه و نقیب قم و ری ( مقتول به سال 592 ه به دست تکش خوارزمشاهی ) بین سالهای 573 تا 592 ه تألیف نموده است . در این کتاب ، نام پانصد و چهل و چهار تن از علماء و مصنفین که از آن میان 43 تن غیر امامی هستند آمده و مصحح کتاب هم 9 تن دیگر بر آنها افزوده است . بنابراین تعداد کل صاحبان ترجمه در این فهرست به 553 نفر می­رسد . شیخ منتجب­الدین در این فهرست نام کسانی را که پس از شیخ طوسی یا معاصر او بوده­اند و ذکرشان در کتاب الفهرست طوسی نیامده است آورده و در واقع این کتاب ، ذیلی است بر فهرست شیخ طوسی که به خطا شهرت مؤلف ، بسیار مورد توجه و مراجعه و اطمینان علماء تاکنون بوده است . این کتاب برای اولین بار در آغاز مجلد بیست و پنجم بحار­الانوار به قطع رحلی و پس از آن در سال 1406 ه . ق . در بیروت به طبع رسیده است .

در قرن هفتم ه . ق . سید جمال­الدین ابوالفضائل احمد­بن موسی­­بن طاووس حسنی حلی ( متوفی 763 ه . ق .) فهرستی تألیف کرد به نام حل­الاشکال فی معرفه الرجال و درآن تمام آثار مؤلفین شیعه تا عصر خود گرد آورد . از این کتاب نسخه­ای به خط مؤلف نزد شهید ثانی ، زین­الدین بن علی­بن احمد شامی عاملی ( مقتول به سال 966 ه . ق .) بوده است ، چنان که در اجازه­ای که شهید ثانی به شیخ حسین­بن عبد­الصمد در سال 941 ه داده به این عمل اشاره کرده است . پس از آن ، این کتاب از طریق ارث نزد فرزند شهید ، یعنی شیخ حسن صاحب معالم ( متوفی 1011 ه . ق ) بوده است . و چون صاحب معالم این نسخه را در معرض نابودی دیده و نسخه دیگری هم از این کتاب به دست نیاورده است ، لذا کتاب التحریر الطاووسی را از روی آن ساخته است تا فهرست سید­بن طاووس محفوظ بماند . مرحوم علامه مجلسی ، محمد باقر­بن محمد تقی ( متوفی 1111 ه . ق ) در ذکر منابع کتاب بحار­الانوار (4)تصریح می­کند که کتاب حل­الاشکال را در اختیار داشته باشد . پس از مرحوم مجلسی دیگر از نسخه کتاب اطلاعی در دست نیست . مرحوم صاحب ذریعه گوید که من در فهرست نسخه­های خطی کتابخانۀ راجه سید محمد مهدی در ضلع فیض آباد هند کتابی دیدم به نام رجال ابن طاووس که اگر این کتاب همان کتاب حل­الاشکال تألیف احمدبن موسی­بن طاووس باشد ، خود یکی از گرانبهاترین گوهرهای فرهنگی جهان خواهد بود ؛ گرچه احتمال می­رود که این نسخه همان کتاب التحریر الطاوسی تألیف صاحب معالم باشد که نسخه­های متعددی از آن در دست هست . پس از سید جمال­الدین احمد­بن موسی­بن طاووس ، دو شاگردش از او پیروی کردند و به جمع­آوری آثار شیعه پرداختند . یکی از آنها علامه حلی ، حسن­بن یوسف­بن مطهر حلی ( متوفی 726ه . ق .) است که کتاب خلاصه ­الاقول فی معرفه ­الرجال را در سال 693 ه . ق . در دو بخش و یک خاتمه ساخته و در آن به احوال و آثار علمای شیعه پرداخته است و دیگری شیخ تقی­الدین حسن­بن داوود حلی ( متولد سال 647 ه . ق .) که رجال ا­بن داوود را در همین زمین نگاشته است . پس از این دو تن ، سید علی­بن عبد­الحمید نیلی ( متوفی 841 ه ق ) به همین شیوه کتابی نوشت و به دستور جلال­الدین ابن اعرج عمیدی ، علماء متأخر را بر آن افزود . سپس مرحوم شهید ثانی ( مقتول به سال 966 ه ق .) در آثار خود به گرد­آوری فهرست آثار شیعه پرداخت و بعد از او صاحب معالم کتاب التحریر الطاوسی را نگاشت و شیخ حر عاملی ، محمد­بن حسن ( متوفی 1104 ه ق .) کتاب امل­الامل را تألیف کرد پس از آن میرزا عبد­الله افندی اصفهانی در همین قرن کتاب ریاض­العلماء و حیاض­الفضلاء را در ده مجلد تحریر کرد و بالاخره کتاب هدیه­العارفین ، اسماء­المؤلفین و آثار المصنفین را اسماعیل پاشا بغدادی نوشت و خیر­الدین زرکلی الاعلام را در تراجم رجال و نساء مشهور جاهلیت و اسلام تألیف کرد و صاحب ذریعه کتاب مصفی­المقال فی تراجم مصنفی­الرجال و نیز کتاب طبقات­ اعلام الشیعه در حدود 15 جلد تألیف کرد و میرزا محمد باقر خوانساری ( متوفی1313 ه ق .) کتاب روضات الجنات فی­الاحوال العلماء و السادات را در هشت مجلد تألیف کرد و علامه محمد علی مدرس ( متوفی 1373 ه ق .) کتاب ریحانه الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه و اللقب را در هشت جلد نگاشت و مرحوم سید حسن صدر برای کتاب امل­الامل شیخ حر عاملی ، تکلمه­ای ساخت و شیخ عبد­النبی قزوینی تتمیم امل­الامل را نوشت و خان بابا مشار مؤلفین کتب چاپی را در شش جلد و سید محسن امین ( متوفی1371 ه . ق . ) کتاب اعیان الشیعه را در یازده جلد بزرگ نوشت . چنان که گفتیم همۀ این کتابها به شیوه الفبایی و بر حسب نام مؤلفین تنظیم شده است و جز اینها کتابهای دیگری نیز هست که ذکر آنها در این مختصر نگنجد .

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧ توسط نمایه

درآمدی بر فهرست نویسی نسخ خطی (بخش نخست)

دکتر محمود یزدی مطلق ( فاضل )

دانشکده الهیات ، دانشگاه فردوسی مشهد

 نشریه دانشکدۀ الهیات مشهد ـ شمارۀ 41 و 42 ، پائیز و زمستان 1377

چکیده

در این گفتار از أهم وظائف فهرست­نویسی و انواع فهرست­نویسی و روش تنظیم فهرست بحث شده است . و نیز به تاریخچه فهرست­نویسی از آغاز تا به امروز اشاره گردیده است و از وَرّاق و وِراقه ، لوازم تحریر فروشی و ابزار و ادوات کتابت در گذشته سخن به میان آمده است .

همچنین در این مقاله با صحّافی و اقسام آن ، روکش جلد و تزیینات جلد انواع جلد­ها ، تاریخ جلد­های اسلامی ، خرید و فروش کتاب ، وقف کتاب و نیز کتاب سوزی بحث شده است ؛ چون آگاهی از آن­ها هر فهرست نگاری را مفید فائده خواهد بود .

سرانجام در این نوشتار تصویر و تزیین نسخه­های خطی – عکسها و تصاویر پزشکی ، نقشه­های جغرافیایی ، سفرنامه­ها ، تصاویر میدانهای جنگی و تصاویر هندسی مکانیکی - که در نسخه­های خطی دیده می­شود - آشنا می­شوید .

 

 

فهرست­نویسی نسخ خطی نفیس

فهرست ، معّرب فهرس (1)و به معنی جدولی است شامل ابواب و فصول کتاب در ابتدا یا انتهای آن و به معنی صورت اسامی چیزی نیز آمده (2)است  .فهرست نویس ، یعنی نویسندۀ فهرست ، صفت فاعلی است که در گذشته بر مأمور دولت که به نوشتن فهرست اسامی موظّف بود ، اطلاق می­شد ؛ چنان که در مرآ­البلدان آمده : «... میرزا محمد علی سررشته­دار و فهرست نویس خزانه نظام (3)».

امروزه فهرست نویسی به فن یا علم توصیف کتاب به معنی گسترده­یی اطلاق می­شود که شامل پژوهش پیرامون جنبه­های مادی و معنوی کتاب و مقاله و نشریه و گزارش ، فیلم و عکس ، نقشه ، اسناد ، تصویرهای تاریخی و ... اعم از چاپی و خطّی می­شود . برخی فهرست نویسی را از مقوله علوم دانسته و گروهی جزو فنون . حق آن است که فهرست نویسی آمیزه­ای است از علم و فن ، یعنی از آن جهت که فهرست نویسی به گردآوری ، برشماری ، توصیف ، ضبط و تنظیم کتابها می­پردازد ، فن است ، و از آن جهت که جنبه مادی و معنوی کتاب مورد بررسی و تحلیل قرار می­گیرد ، علم است .

خلاصه آن که فهرست نویسی ، فنی است متکی به روشهای علمی .

وظایف فهرست نویس

فهرست نویس ، نخست باید با دقت و بی طرفی و امانت ، اطلاعات مربوط به هر اثری را ضبط نماید . بنا به گفته­های آقای دانش­پژوه ، هر کتاب شناسی باید ، دانش شناس هم باشد ؛ یعنی فهرست نویس باید تا حدودی به علومی که درباره آن­ها ، در نسخه­های خطی آمده آشنا باشد . مثلاً فقه را از اصول فقه ، فلسفه را از منطق صرف را از نحو ، رمل را از جفر و غیره بتواند تشخیص دهد ، گرچه لازم نیست که فقیه یا اصولی ، فیلسوف و منطقی ، ادبی و ... باشد ؛ بلکه هر نسخه­ای را که می­بیند نباید خالی­الذهن و ناآگاه باشد .

هر فهرست نویسی کارش ، تحلیل و توصیف نسخه است با استفاده از روشها و شیوه­های خاص ، و وقتی می­تواند از عهده این امر برآید ، که بر موضوع آن تسلط  داشته باشد . فهرست نویس ، هم باید کتاب شناس باشد و هم نسخه شناس . فهرست­نویس علاوه بر آگاه بودن از شیوۀ کتابشناسی ، باید از رموز نسخه شناسی هم اطلاع کافی داشته باشد . چون در مورد نسخه شناسی نکات دقیق­تر و تخصصی­تر وجود دارد که رعایت آنها بسیار لازم است . فهرست نویس باید به متن ، موضوع ، زبان ، و اصطلاحات نسخه تسلط داشته باشد . کاغذ شناس ، مرکب و رنگ شناس ، جلد شناس ، خط شناس و خطاط شناس باشد و تزیینات نسخه و فنون کتاب سازی را خوب بشناسد . او با احاطه علمی و تبحر و سعی خود ، می­تواند مجهولات نسخه را حل کند و نسخه­های مجهول را معلوم سازد .

انواع فهرست نویسی

از میان تمامی اسامی فهرست­ها ، امروزه دو نوع آن معمول و متداول است :

فهرست نویسی فشرده و کلی

که به منظور نظام­دهی به مجموعۀ دستنوشته­های یک کتابخانه و تسهیل دسترسی محققین به آنها و اطلاع رسانی به پژوهشگران ، به تعیین هویت و توصیف اجمالی مواد یک کتابخانه می­پردازد . فهرست نویس در این گونه فهرست ، تنها به نام کتاب و مؤلف آنها و احیاناً موضع و شماره راهنما و نوع خط و تاریخ کتابت می­پردازد ، بدون توصیف و تحلیل بیشتر . معمولاً اینگونه فهرست­ها در مواردی تهیه می­شود که یا مواد کتابخانه بسیار است ، و نیاز به سازماندهی دستنوشته­ها فراوان و فوری و فرصت تهیه فهرست توصیفی اندک می­باشد ؛ و یا آن­که مجموعه خطی مورد بررسی در شهرستان و یا کشور دیگری است که فهرست نگار نمی­تواند برای یک سال یا بیشتر در آن­جا توقف کند و به تجزیه و تحلیل نسخه­ها بپردازد و اگر به تحقیق دقیق آنها مشغول شود ، اندکی از نسخه­ها را شناسایی می­کند ، لذا یک فهرست دستی و فشرده از تمام آن مجموعه تهیه می­کند ؛ و یا آن­که فهرست نگار اطلاعاتش اندک است و بیشتر نمی­تواند کتابها را بررسی کند . یعنی در بخش کتابشناسی نکات لازم را نمی­داند ، توانایی تجزیه و تحلیل درست را از یک نسخه ندارد ، به جزئیات اهمیت نمی­دهد ، به متن و موضوع و اصطلاحات نسخه تسلط ندارد ، کاغذ را نمی­شناسد ، از مرکب و رنگ­سازی ، و انواع جلد و خط و خطاطان اطلاعی ندارد و بالاخره به تزیینات نسخه و فنون کتابسازی و سایر نکات لازم احاطه ندارد .

فهرست توصیفی و تحلیلی

که کتاب­شناس به توصیف شکل مادی کتاب و محتوای فکری آن می­پردازد و همه شرایط یاد شده را تا حدی دارا می­باشد . در این­گونه فهرستها ، لازم است فهرست نویس به بررسی دقیق تک تک نسخه­ها بپردازد و آنها را از آغاز تا انجام وارسی کند تا ببیند که این کتاب حاوی یک اثر است یا چند اثر ؟ و هر یک را با حوصله کامل شناسایی کند . بسا نیاز باشد که برای اطلاع پیرامون یک اثر ، به منابع کتاب شناسی دیگر مراجعه کند .

مرحلۀ تدوین فهرست

هر اندازه که فهرست نویس به کارش بیشتر مسلط باشد ، دامنۀ موضوع و محدودۀ کارش را بهتر مشخص می­کند و سپس به گرد­آوری اطلاعات پیرامون یک اثر می­پردازد . پیدا کردن نام صحیح اثر یا نامهای مشهور آن ، به دست دادن موضوع صحیح و سایر اطلاعات لازم ، جامع بودن مطالب و رعایت حجم و نوع یادداشتها و رعایت حال استفاده­کنندگان از این فهرست ، و نیازهای ضروری آنها و تعیین دقیق زمان و مکان هر اثری و ضبط دقیق اسامی از اهم وظایف فهرست نویس می­باشد .

روش تنظیم فهرست

فهرست نگار پس از جمع­آوری و تدوین شناسنامه لازم برای هر نسخه خطی ، می­تواند آنها را به یکی از گونه­های مختلف تنظیم نماید که اهم آنها به شرح زیر است :

تنظیم بر اساس نام مؤلف

در این روش ، مدخلها بر حسب نام مؤلفین به ترتیب حروف الفبایی تنظیم می­شود . گرچه این روش ، قدیمی­ترین و پر­سابقه ­ترین روشهای فهرست نگاری بوده است ، و نسبت به سایر شیوه­های فهرست نویسی ، تا حدی آسان و راحت است ، لکن این عیب را دارد که ارتباط بین موضوعها ، نادیده انگاشته شده است .

2 - تنظیم بر حسب موضوع

در این روش کتابها به حسب موضوع فهرست می­شوند ؛ بصورتی که مدخلهای هر موضوع کنار یکدیگر قرار می­گیرند و میان آنها ارتباط منطقی بر قرار است ، که خود دارای اهمیت بسیاری می­باشد .

معمولاً تقسیم­بندی موضوعات ، وابسته به مجموعه­ای است که فهرست نگاری روی آنها کار می­کند و می­تواند موضوعات خود را برابر شرایط موجود ، مطابق سلیقۀ خود تنظیم کند ، و سر عنوانهای هر موضوعی را به ترتیب الفبایی مرتب نماید ، و پس از آن کتابهای هر موضوع را به شیوۀ الفبایی منظم کند .

گاهی کتابی در موضوع خاص نگارش می­یابد که غالباً در چنین آثاری ، زیر نام هر مؤلفی ، آثارش آمده است ؛ مثلاً تاریخ حکماء­الاسلام ، تألیف ظهیر­الدین بیهقی ، متوّفی 565 ه . ق ، طباقات­الاطباء ، اثر ، ابن ابی اصیبعه ، متوفی 668 ه . ق ؛ صِوان­­­الحکمة ، تألیف ابو سلیمان منطقی بجستانی ، متوفی بعد از سال 391 ؛ بغیة­الوعاة فی طبقات اللغویین و النحاة ، تألیف جلال­الدین عبد­الرحمن سیوطی شافعی ، متوفی 911 ه . ق ؛ طبقات­الشعراء ، اثر دعبل خزایی شاعر اهل بیت ( ع )، متوفی 246 ه . ق ، ( در سن 98 سالگی )؛ طبقات­القراء ، تألیف صدر­الحفاظ حسن­بن احمد همدانی ، متوفی 569 ه . ق ، طبقات­الرجال ، اثر ابی جعفر احمدبن محمدبن خالد برقی ؛ و کتاب­الایرانیون و الادب­العربی ، تألیف قیس آل قیس شاعر و ادیب معاصر و ...

برخی از فهرستها جامع موضوعات مختلف هستند از قبیل : فهرست استوری به نام ادبیات فارسی و فهرست کارل بروکلمان موسوم به تاریخ­الادب العربی و فهرست سزگین به نام تاریخ­التراث العربی و فهرست نسخه­های خطی فارسی اثر احمد منزوی و فهرست مشترک او و فهرست آستان قدس رضوی و فهرست ابن یوسف ( سپهسالار تهران )، فهرست کتابخانه ظاهریه دمشق ، فهرست خدیویه مصر ، فهرست آصفیه حیدرآباد دکن ، فهرست مجلس ، فهرست کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و ....

3 – تنظیم بر حسب نام کتاب

در این شیوه ، مدخلها برحسب نام کتاب به ترتیب حروف الفباء تنظیم می شود . در این روش مناسب است که فهرست نگار ، مشخصات هر اثر را به دو بخش جداگانه تهیه کند که در یک بخش کتاب شناسی و در بخش دیگر نسخه شناسی باشد و هر یک را مطابق قواعد ذکر شده در آغاز این بحث فراهم آورد .

این روش جهت کتابخانه­ها و مجموعه­های بسته مناسب است که کتاب دیگری بر آن مجموعه اضافه نمی­شود . اما اگر کتابخانه­ای که نسخه­های خطی آن فهرست می­شود ، کتابخانه­ای فعال و پیوسته در حال تزاید و اضافه شدن کتابها باشد ، بهتر آن است که کتابها بر حسب شماره ورود به کتابخانه از 1 تا ... فهرست شود . لکن جهت سهولت بازیابی و آگاهی از محتویات در آخر آن ، فهرست الفبایی از نام کتاب و نام نویسنده و موضوع و .... را تهیه و ضمیمه نمایند . مانند : کشف­الحجب والاستار عن­ اسماء الکتب و الاسفار ، تألیف سید اعجاز حسین نیشابوری کنتوری ، متوفی 1240 ه ق ؛ فهرست الذریعه الی التصانیف الشیعه ، تألیف علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی ، متوفی 1388 ه . ق ؛ کشف الظنون عن اسامی الکتب والفنون ، تألیف کاتب چلپی ، مصطفی بن عبد­الله ، متوفی 1067 ه . ق ، و ذیل آن به نام ایضاح المکنون فی­الذیل علی کشف الظنون ، تألیف اسماعیل پاشا بغدادی ؛ فهرست گوهر شاد و فهرست کتابخانه آیت­الله مرعشی و غیره . البته شیوه­های دیگری از فهرست نویسی هست که جهت اجتناب از اطاعۀ سخن از ذکر آنها خودداری شده است .


.: Weblog Themes By Pichak :.





تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو